خانه / آزمون / روان شناسی / شخصیت شناسی / آزمون تحلیلی سنجش تحمل کم ناکامی
آموزش مکالمه خیلی ضروری زبان انگلیسی در ۴۵ روز
آزمون تحلیلی سنجش تحمل کم ناکامی
آزمون تحلیلی سنجش تحمل کم ناکامی

آزمون تحلیلی سنجش تحمل کم ناکامی

تحمل کم ناکامی یا LFT غالباً منجر به اقدامات ضعیف و رفتارهای فرار از ناراحتی می شود. آزمون تحلیلی سنجش تحمل کم ناکامی شامل نمونه هایی از روش های معمول پیدایش LFT است. این پرسشنامه به شما کمک می کند رفتارهای تحمل کم ناکامی را تفکیک کنید و دقیقاً آنها را بسنجید.

بنابراین پرسشنامه را بخوانید و هر یک از ۱۸ سوال پرسشنامه را با استفاده از گزینه های غالباً، گاهی اوقات و به ندرت ارزیابی کنید. بعد از این پرسشنامه، پیرامون هر سوال و معنای پاسخ های شما بحث خواهیم کرد و روش های خودیاری را ارائه می دهیم.

ردیف سوال غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱ وقتی مجبورم منتظر بمانم صبور هستم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۲ وقتی می خواهم کاری را انجام دهم، نمی توانم جلوی خودم را بگیرم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۳ احساس می کنم زیاد محدود و کنترل می شوم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۴ احساس عجله و دستپاچگی می کنم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۵ با خونسردی با شرایط ناامید کننده روبرو می شوم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۶ اگر نتوانم مشکلی را درست حل کنم، می خواهم از آن دست بکشم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۷ سریع، موثر و با برنامه مسئولیت های خود را انجام می دهم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۸ احساس یکنواختی می کنم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۹ نگرانم از اینکه مردم راجع به من چه فکری می کنند. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۰ احساس افسردگی می کنم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۱ به راحتی خسته می شوم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۲ افرادی که رفتار نامنصفانه ای دارند سزاوار مجازات هستند. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۳ عادات بد و ضعیفم مرا به ستوه می آورند. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۴ با دقت و توجه گوش می دهم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۵ صریح و منطقی صحبت می کنم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۶ از ابراز وجود می ترسم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۷ لجوجانه رفتار می کنم. غالباً گاهی اوقات به ندرت
۱۸ وقتی راهم را پیدا نمی کنم و نمی توانم کارم را انجام دهم دلخور می شوم، ترشرویی می کنم و غر می زنم. غالباً گاهی اوقات به ندرت

تشریح ۱۸ پرسش

۱) وقتی باید منتظر بمانم صبور هستم.
اگر شما «به ندرت» را برای این سوال انتخاب کردید، احتمالاً به دردسر انتظار توجه می کنید. اما، شما می توانید الگو را تغییر دهید. به عنوان مثال به جای نگرانی از انتظار در صف، از زمان برای برنامه ریزی یک سفر، ایجاد یک ایده یا سرگرم کردن خودتان با مشاهده رفتارهای احمقانه و خنده دار افراد بی تاب در صف استفاده کنید.

۲) وقتی می خواهم کاری را انجام دهم، نمی توانم جلوی خودم را بگیرم.
اگر شما «به ندرت» را انتخاب کردید، احتمالاً خودتان را با اراده، متفکر و اندیشمند می دانید.
اگر «غالباً» را انتخاب کردید، رفتارهای خود را تکانشی (نسنجیده) می دانید. یک فرد تکانشی؛ بدون دور اندیشی عمل می کند تا از یک موقعیت نامطلوب اجتناب نماید. غالباً نسنجیدگی و خودجوشی با هم اشتباه گرفته می شوند. تکانش به خود کنترلی ضعیف اشاره دارد و از احساس استرس عاطفی نشات می گیرد. از طرف دیگر، رفتار خودجوش بطور ارادی و بدون محدودیت درونی ایجاد می شود و طبیعی اما جهت دار ظاهر می گردد.

رویکرد درمانی عقلانی – هیجانی آلبرت الیس، یک روش ساده مدیریت ناکامی A – B – C را معرفی می کند که می توانید از آن برای شناسایی و تغییر تفکر تکانشی استفاده کنید. در این سیستم، A رویداد تحریک کننده، B باورهای پیرامون رویداد و C نتیجه عاطفی را نشان می دهد.

برای خنثی کردن تفکر تکانشی، ابتدا یک خواسته تکانشی را احساس می کنید، سپس باور خود را درباره ی رویداد تحریک کننده بیان می نمایید و در نهایت درستی و صحت باورتان را بررسی می کنید. به عنوان مثال اگر فکر می کنید نمی توانید تاخیر را تحمل کنید، از خودتان می پرسید چرا تاخیر اینقدر غیر قابل تحمل است؟ با پرسیدن سوالات وارسی مربوط به صحت باورهای اساسی می توانید موقعیت را بطور واقعی در نظر بگیرید و سپس روش های دیگری را برای رویارویی با آن بررسی کنید.

۳) احساس می کنم بیش از حد محدود و کنترل می شوم.
فرد سرکوب شده از «فلج تحلیل» رنج می برد. او خودجوشی خود را با فکر بسیار زیاد فرو می نشاند. عجیب نیست که این فرد، فاقد اعتماد به نفس و نگران به نظر برسد و در نتیجه احساس نگرانی کند. عجیب این است که، محدودیت هایی که فرد برای جلوگیری از ناراحتی تحمل می کند مانع فرد می شوند و ناراحتی را تحریک می کنند.

برای فرد سرکوب شده ابراز احساسات دشوار است. اما، اقدامات محتاطانه ی ریسک پذیری گاهی اوقات موثر هستند. مثلاً تجارب جدیدی مانند آزمایش با سبک های رفتاری متفاوت را امتحان کنید. تجربه نشان داده است افرادی که الگوی رفتاری به دقت برنامه ریزی شده ای دارند می توانند الگوهای رفتاری کارکردی جدیدی را ایجاد کنند.

۴) احساس عجله و دستپاچگی می کنم.
اگر «غالباً» را انتخاب کردید، احتمالاً باید مهارت های سازماندهی و برنامه ریزی خود را توسعه دهید. دستپاچگی و عقب افتادن از برنامه، زمانی رخ می دهد که لقمه ی بزرگتر از دهان تان بر دارید یا کاری را کامل بخواهید. دلایل دیگری نیز برای احساس دستپاچگی وجود دارد. شاید مشکل نه گفتن دارید چون از طرد شدن یا تعارض می ترسید. گاهی اوقات دستپاچگی زمانی رخ می دهد که فکر می کنید شما بیش از حد به خودتان بها داده اید و باید به فراخور شهرت خودتان زندگی کنید و بهترین کار را با بیشترین سرعت تحویل دهید.

شاید واقعیت را نادیده می گیرید. اگرچه می توانید در شرایط عالی کار را سر موقع انجام دهید، اما این شرایط به ندرت خارج از محدوده خیال رخ می دهند. برنامه ریزی خوب مستلزم تعادل واقعی بین کاری که باید انجام شود و زمان موجود برای انجام آن است. با اولویت قرار دادن کار، بخش بخش کردن اولویت اول و اختصاص زمان برای هر بخش غالباً می توانید بهتر، نه سخت تر کار کنید و با سرعت آرام و مناسبی عمل کنید.

۵) با خونسردی با شرایط ناامید کننده روبرو می شوم.
اگر «به ندرت» را انتخاب کردید، ممکن است واکنش بی خودی نشان دهید. این مشکل ساز است چون وقتی واکنش بی خودی نشان می دهید، توجه خود را به درون هدایت می کنید و ممکن است برخی از سرنخ های خارجی اساسی را از دست بدهید. واکنش های بی خودی اشکال مختلفی دارند: شایعه، فرعیات و انحرافی.

  • شایعه زمانی شروع می شود که فرد به خودش می گوید ممکن است اتفاق ناخوشایندی رخ دهد و سپس طوری رفتار و عمل می کند که انگار آن اتفاق رخ داده است.
  • شکل فرعیات زمانی آغاز می شود که از یک اتفاق کوچک یک فاجعه (از کاه کوه ساختن) می سازید. مثلاً شما نمی توانید روزنامه ی صبح را به موقع بگیرید، چند برچسب تند و زننده به روزنامه نسبت می دهید و به سطل زباله کنار روزنامه فروشی لگد می زنید.
  • شکل انحرافی زمانی رخ می دهد که فرد در مورد یک مشکل غیر قابل کنترل جنجال به پا می کند و از مشکلات قابل کنترل طفره می رود. مثلاً فرد به جای آماده شدن برای یک امتحان نزدیک، برای آلودگی هوا افسوس می خورد.

واکنش های بی خودی، مانند یک ویروس در حال انتشار، به آلاینده ی حاصل از ایجاد یک دید واقع گرایانه نیاز دارند. با قرار دادن یک رویداد در این دیدگاه، می توانیم آن را بخشی از زندگی ببینیم.

۶) اگر نتوانم مشکلی را درست حل کنم، می خواهم از آن دست بکشم.
پاسخ «غالباً» نشان می دهد شما باید برای رسیدن به هدف پافشاری کنید. افرادی که به راحتی کنار می کشند یک الگوی مشخصی را دنبال می کنند. آنها معمولاً به راحتی حواس پرت می شوند، زمان بندی و سرعت بندی ضعیفی دارند و معمولاً تمایل شدیدی به فرار از ناراحتی ها نشان می دهند. افراد زمانی در این تله می افتند که به خودشان راجع به مفاهیم آسان و ساده اطلاعات غلطی می دهند. مثلاً ایده ی با کوله پشتی سفر کردن در سرتاسر ایالات متحده آمریکا خیلی ساده به نظر می رسد اما پیاده سازی این برنامه ممکن است آسان نباشد.

اگرچه راه حل آسانی برای رفع این مشکل وجود ندارد اما یک راه حل، شکستن پشت این الگوهای ناکارآمد با رویارویی صادقانه با این حقایق است که چیزهای ناخوشایندی در زندگی وجود دارد و تغییر آنها زمان می برد، شروع می شود.

۷) سریع، موثر و با برنامه مسئولیت های خود را انجام می دهم.
اگر پاسخ «به ندرت» را برای این سوال انتخاب کردید، ممکن است غالباً کارها را به دلیل مدیریت ضعیف زمان، خودانگاری ضعیف و یا فرار از ناراحتی به تعویق یا تاخیر بیندازید. اگر شما در به تعویق انداختن کارها افراطی هستید، ممکن است احساس کنید مسئولیت ها و خواسته های زیادی بر دوش شما است. برای غلبه بر احساس مختل کننده، عقب بروید و نقطه شروعی را انتخاب کنید. سپس برای برداشتن اولین گام در فرآیند مرتب کردن کار انرژی و زمان صرف کنید.

۸) احساس یکنواختی می کنم.
پاسخ «غالباً» نشان می دهد شما خودتان را در یک روند عادی، معمول، تضعیف کننده ی انرژی و بی حاصلی می بینید. این گروه شامل زنان خانه دار میانسالی است که بطور هدف سریال های تلویزیونی بی ارزش را دنبال می کنند، فردی که در یک بن بست کاری گیر افتاده است و شخصی که به فعالیت های اوقات فراغت خود زمانی اختصاص نمی دهد. تحمل کم ناکامی، افسردگی و ترس با عدم اعتماد به نفس مانند موانعی برای تغییر الگوی یکنواخت عمل می کنند.

چالش اصلی شخصی که زندگی معمول خود را دارد ایجاد یک تغییر درست در سبک زندگی است. خوشبختانه، برخی عادت ها منجر به اصلاحات کاری می شوند که این اصلاحات شامل تغییر بخشی از روال روزمره با ورود انتخابی تازگی و چالش به زندگی است. مثلاً انتخاب یک مسیر متفاوت برای رفتن به سر کار، امتحان یک سرگرمی جدید، برنامه ریزی برای سفر به جایی که قبلاً هرگز آنجا را ندیده اید، یا فقط ایجاد یک تغییر جزئی روزانه در روال عادی زندگی.

۹) نگرانم از اینکه مردم راجع به من چه فکری می کنند.
اگر «غالباً» یا «گاهی اوقات» را انتخاب کرده اید، ممکن است بخواهید با حرف زدن با خودتان درباره ی چیزی که واقعاً از آن می ترسید خودتان را مطلع کنید و با آن وفق دهید. مثلاً آیا شما فکر می کنید فقط در صورتی ارزش و آرامش دارید که افراد خاصی به شما احترام بگذارند؟ وقتی فردی از تایید نشدن می ترسد، او یک ترس روانی را تجربه می کند، چون این عدم تایید را به عنوان تهدیدی برای اعتماد به نفس تعبیر می کند. شخصی که مدام از رد شدن می ترسد مانند کسی که افکار و احساسات دیگران را می خواند عمل می کند.

خواندن افکار دیگران می تواند شما را به دردسر بیندازد. مثلاً اگر کسی تصور می کند همکاران جدیدش او را دوست ندارند شاید با بی میلی با آنها رفتار کند و همکارانش رفتار او را ناپسند بدانند و به این دلیل از او دوری کنند. بنابراین، او پیشگویی خود را با نسبت دادن احساسات به همکارانش که احتمالاً در اصل چنین طرز تفکری ندارند عملی می سازد.

افرادی که از برداشت دیگران درباره ی خود نگران هستند اغلب ارزش زیادی برای بدست آوردن تایید افراد قائل می باشند. بنابراین، فاصله گرفتن های اجتماعی و واقعی نامتناسب بزرگ می شوند. وقتی سایه ترس روانی کنار می رود، می فهمیم فردی با نگرانی های موقعیتی واقعاً از عدم تحمل ناکامی رنج می برد. او معتقد است باید خودش را از تجربه کردن ناراحتی محافظت کند.

۱۰) احساس افسردگی می کنم.
اگر «غالباً» را انتخاب کرده اید، احتمالاً بدبینانه به جنبه های منفی زندگی فکر می کنید و این از نظر روانی شما را افسرده می کند. افسردگی شامل گروه بندی مفاهیم ذهنی تضعیف کننده روحیه، ناامیدی، بیچارگی، احساس بی کفایتی و تحمل کم ناکامی است. مقابله با عناصر متناقض و محکوم به شکست زمان می برد. راه حل آسانی وجود ندارد، اما مانند هر مشکل روانی دیگری، نگرش به این فرآیند، رد کردن دائمی آن، چالش مستقیم با تفکرات افسرده کننده، ایجاد عادات فکری مثبت و تمایل فرد برای شرکت در اقدامات ضد افسردگی را فراهم می کند.

۱۱) به راحتی خسته می شوم.
خستگی معمولاً تفکر محدود کننده را نشان می دهد. افرادی که دچار خستگی مزمن هستند این وضعیت انفعالی را دارند که در آن منتظر هستند کسی آنها را سرگرم کند یا چیزی موجب خشنودی آنها شود. در زندگی هر فردی میزان خاصی خستگی وجود دارد. باید برخی کارهای عادی و یکنواخت را انجام دهیم؛ معمولاً دوران رکود نسبی رخ می دهد؛ وقفه ای بین فعالیت های مهیج وجود دارد. اما اگر خستگی، ملالت و یکنواختی مدام به زندگی شما یورش می آورند، سعی کنید تجارب خوشایند را پیش بینی کنید، برای این تجارب برنامه ریزی کنید و برنامه خود را پیاده کنید.

۱۲) افرادی که رفتار نامنصفانه ای دارند سزاوار مجازات هستند.
اگر «به ندرت» را انتخاب کرده اید، احتمالاً خودتان را یک فرد بسیار صبور می دانید که می تواند پذیرای تغییر زیادی در رفتار انسانی باشد. البته، این پاسخ ممکن است نشان دهد شما تحمل زیادی برای رفتار غیر قابل قبول و یا غیر مسئول دارید و از اینکه چرا باید شما یا سایرین برای رفتار غیر مسئولانه سرزنش شوید تعجب می کنید.

اگر «غالباً» را انتخاب کرده اید، احتمالاً از درک اینکه چطور قضاوت هایی با ارزش نکوهشی کمتری بکنید و یادگیری اینکه چطور دیدگاه صبورانه تری را ایجاد کنید بهره می برید. وقتی با قضاوت سایرین را برای رفتار نکردن طبق خواسته ی خودمان سرزنش می کنیم، نمی توانیم تشخیص دهیم که برخی نگرش ها و رفتارهایی که آنها را غیر قابل قبول می دانیم صدمه ای به کسی نمی زنند. به عبارت دیگر، اگر عملی به شما یا دیگری صدمه نزند، چرا آن را سرزنش کنیم؟

۱۳) عادات بد و ضعیفم مرا به ستوه می آورند.
اگر شما «غالباً» را برای این سوال انتخاب کرده اید، ممکن است تعیین کنید عادت برای چه هدف منفی به کار می رود و گزینه های مثبتی را برای غلبه بر آن بررسی کنید. برخی عادات، مانند آدامس جویدن وسواسی، سیگار کشیدن، حرکت دادن بدون هدف پاها، کندن مو و امثال اینها به عنوان کاهنده های تنش عمل می کنند. معمولاً، آنها در دوران استرس تشدید می شوند و زمانی که استرس کاهش می یابد، فروکش می کنند. اگر این عادات زندگی خودشان را داشته باشند اغلب مجرب تر و ماندگار می شوند فقط به این دلیل که این عادات به عادات فراگیر و جاری تبدیل می شوند.

ممکن است عاداتی را ایجاد کنیم که زندگی را در کوتاه مدت آسان کنند اما زود ما را به دردسر بیندازند. مثلاً، کسی که لباس هایش را در هر جایی می اندازد و نمی تواند زمانی برای مرتب کردن وسایلش بگذارد گرفتاری زندگیش را زیاد می کند. ظاهراً ترک عادات منفی خاص دشوار است چون اجبار یا وسواس همراه آن ظاهراً خیلی قوی است. اما همانطور که در مقابل عادات منفی می ایستید، به خودتان فرصت می دهید برای تنش تحمل بسازید و خودتان را از عادت خلاص کنید.

۱۴) با دقت و توجه گوش می دهم.
در این فرهنگ، مهارت های ارتباطی مانند مهارت های شنیداری ارزش زیادی دارند و اکثر ما می توانیم پیشرفت چشمگیری در این زمینه داشته باشیم. افرادی که می شنوند اما گوش نمی دهند معمولاً آنچه را که دیگران می گویند دقیقاً درک نمی کنند. گاهی اوقات آنها در تک گویی های ذهنی گرفتار می شوند که این تک گویی ها حواس شان را از شنیدن آنچه که دیگران می گویند پرت می کند و فقط بخش هایی از گفتمان را می شنوند.

اکثر افراد با وجود داشتن گوش، بی دقت و ناشنوا می شنوند. آزمایش کلاسیک کالین چری پیرامون «سندروم پارتی کوکتل» این نکته را نشان می دهد. آزمایش چری نشان داد هر فردی منتظر وقفه ای در گفتگو است تا توجه سایرین را به موضوع خود جلب کند و به سرعت گفته خود را شروع کند. شما می توانید مهارت های شنیداری خود را با تمرکز بر گفته های گوینده بهبود دهید. این فرآیند شامل یادگیری برای تشخیص و حذف سخنان خودبینانه، کاهش های بی هدف، پچ پچ های دفاعی و جایگزین کردن آن با گوش دادن دقیق است.

۱۵) صریح و به جا صحبت می کنم.
مهارت های گفتاری موثر به ویژه مهارت های صحبت کردن در جمع اهمیت زیادی دارد. ایجاد مهارت های گفتاری خوب مانند مهارت های شنیداری مستلزم تمرکز و تمرین است. اما چون اکثر افراد از ایستادن روبروی یک مخاطب می ترسند، این غالباً مستلزم یک تغییر اساسی در نگرش است.

تغییر مستلزم عمل است. عمل نیز مستلزم تلاش است. پس تلاش باید بخشی از هر عمل را در بر گیرد و تلاش استرس ایجاد می کند. ریموند کتل، نظریه پرداز شخصیت، استرس را به صورت تلاش به کار رفته برای رویارویی موثر با واقعیت تعریف می کند. او اشاره می کند فردی که بیشتر برای حل مشکلات واقعی تلاش می کند و استرس تلاش بیشتری را تجربه می کند احتمالاً ترس کمتری را نیز تجربه می نماید. بنابراین یادگیری غلبه بر تنش های صحبت در جمع مستلزم تلاش برای غلبه بر این بازداری ها و موانع است. تمرین شنیدن صحبت ها و نظرات یک دوست، شرکت در کارگاه مهارت ارتباط موثر، تلاش برای بیان راحت یک ایده در ۵ تا ۱۰ ثانیه یا صحبت کردن بدون جملات حاشیه ای و حواس پرت کننده مثل «شما می دانید، آه، اوم» و امثال اینها مهارت های گفتاری را بهبود می دهند و اعتماد به نفس صحبت کردن در جمع را به وجود می آورند.

۱۶) از ابراز وجود می ترسم.
افرادی که منظور شخصی خود را بیان نمی کنند اغلب از اضطراب های مواجه شدن رنج می برند و یا احساس می کنند لایق آنچه می خواهند نیستند. برای از میان بردن این مشکل الگوی تحمل ناکامی با یادگیری بیان علایق و خواسته ها، یافتن نقطه نظرات مشترک در مجادله ها و تشخیص ارتباطات میان فردی مانند گوش دادن، تبادل اطلاعات، درخواست کردن، ترغیب کردن و پافشاری کردن آغاز می شود.

۱۷) لجوجانه رفتار می کنم.
واکنش سر حرف خود ایستادن ظاهراً شما را از سازش و مصالحه دور می کند، شاید چون اعتقاد دارید که اگر تسلیم شوید موقعیت خودتان را از دست می دهید؛ یا بدتر اینکه شاید احساس کنید تحت کنترل دیگری هستید مگر اینکه از خودتان دفاع کنید. لجاجت منجر به ناکامی می شود و نوع دیگری از تنش را برای افرادی لجوج به وجود می آورد. خوشبختانه، اگر فرد کیفیت ارتباطات میان فردی را با ارزش تر از پیروزی در یک آزمون هوش بداند این فرآیند می تواند منجر به دیدگاه وظیفه محور شود.

۱۸) وقتی راهم را پیدا نمی کنم و نمی توانم کارم را انجام دهم دلخور می شوم، ترشرویی می کنم و غر می زنم.
افراد ترشرو، دلخور و شاکی از مشکلات کنار می کشند. اگرچه آدم های بدی نیستند اما خودشان را شخصیت های بدی جلوه می دهند. اخم و ترشرویی مثل بیشتر واکنش های تحمل کم ناکامی، فرصت طلبی را نشان می دهند. این افراد اغلب نمی توانند نیازها و خواسته هایشان را صریحاً بیان کنند. اگر این افراد صحبت کردن صریح و موثر را یاد بگیرند، اخم و ترشرویی کاهش می یابد. افراد شاکی ترجیح می دهند به جای مشکلات غصه بخورند. آنها اغلب متکبرانه و دست تنها عمل می کنند و بنابراین خودشان را قربانیان باهوش می دانند.

برای مشاهده منابع اینجا کلیک کنید.

برای مشاهده منابع اینجا کلیک کنید.

آزمون روانشناسی «سنجش تحمل کم ناکامی»، نتیجه ی تحقیق و پژوهش، گردآوری و نگارش هیئت تحریریه پورتال یو سی (شما می توانید) می باشد. در این راستا کتاب تحمل ناکامی نوشته ی ویلیام ج. ناوس و ترجمه محمد بابارئیسی و منصور علی مهدی از انتشارات نظری، منتشر شده در فروردین ۱۳۹۴ با شابک ۱-۲۱۷-۲۸۹-۶۰۰-۹۷۸ به عنوان منبع اصلی مورد استفاده قرار گرفته است.

آموزش مکالمه خیلی ضروری زبان انگلیسی در ۴۵ روز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *