تکنیک سینکتیکس: روشی خلاق برای ارائه راه حل‌ها و ایده‌های خلاقانه

هنگامی علما یا هنرمندان خلاق می‌شوند که وحدت جدیدی را بین کثرت طبیعت بیابند و این وقتی حاصل می‌شود که شباهتی بین چیزهای نامتشابه کشف کنند. تکنیک طوفان ذهنی به دلیل نزدیکی زیاد شرکت کننده به موضوع، ممکن است به راه حل مناسب و خلاق ختم نشود و یا همچنین به همه جوانب مسئله باز نگردد. برای حل این مشکل، تکنیک سینکتیکس توسط «چارلز واتینگ» طراحی و تنظیم گردید تا مکمل دو تکنیک فوق باشد.

تکنیک سینکتیکس

بر اساس این تکنیک وضعیت‌های نامرتبط با موضوع ترکیب می‌شود تا به وضعیت‌های مشابه موضوع برسد. واژه سینکتیکس از ریشه یونانی الاصل Synetikos به معنی «فشار دادن دو چیز به یکدیگر» و یا «متصل کردن چند چیز مختلف» گرفته شده است. این واژه به این دلیل انتخاب شده است که خلاقیت نیز نوعی هماهنگ کردن چیزهای مختلف در یک قالب یا ساختار جدید است و هیچ اندیشه خلاقی از تفکر سینکتیکس بی‌بهره نمی‌باشند. این تکنیک روشی است برای برانگیختن تفکر خلاق در میان گروهی از افراد که گردهم می‌آیند. در این روش از اعضای گروه خواسته می‌شود که به عمد از قیاس و استعاره استفاده کنند تا بتوانند به خلق دیدگاه‌ها و نظرات جدید بپردازند.

فرآیند روش سینکتیکس

بطورکلی فرآیند بکارگیری این روش عبارت است از:

  1. شناسایی و تعریف مشکل و تجزیه و تحلیل آن به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره آن (شناخت جوهره)
  2. ارتباط دادن جوهره بدست آمده با موضوع غیرمرتبط (ساختن وضعیت مشابه)
  3. کشف راه حل‌هایی برای موضوع مشابه (راه حل‌های مشابه)
  4. تلاش برای تبدیل راه حل‌های بدست آمده به راه حل‌های نهایی برای مشکل اصلی

دانش افزایی: ویژگی‌های رفتاری افراد خلاق و اندیشه‌های متفاوت آنها

از آنجایی که در این روش و روش‌های دیگر از قیاس و استعاره بسیاری استفاده می‌شود بجاست که در همین جا تعریف و مثال‌هایی برای قیاس و استعاره آورده شود. قیاس کردن یعنی تشبیه کردن چیزی به چیز دیگر و استعاره یعنی تشبیه دور (قیاس دور) یا تشبیه دو چیز غیرمتشابه. به عبارت دیگر تشبیه چیزی به چیزی که خیلی با آن تفاوت داشته باشد را استعاره گویند و بالطبع هر استعاره‌ای قیاس است ولی هر قیاسی استعاره نیست. در این تکنیک هر قدر بتوانید از قیاس‌های دور (استعاره) که از تفکر غیرخطی حاصل می‌شود استفاده کنید بهتر است.

استفاده از استعاره و تشبیه برای یافتن ایده خلاق

برای مثال فرض کنید به دنبال ایده‌هایی هستید که رانندگی در جاده‌های مه‌آلود را راحت‌تر کند. برای این منظور می‌توانید موضوع را تشبیه به «دیدن» افراد نزدیک‌بینی کنید که قصد دارند راه‌های اطرافشان را بیابند. چطور این کار را می‌کنند؟ از دست‌هایشان کمک می‌گیرند، به زمین جلوی پایشان نگاه می‌کنند، از عینک استفاده می‌کنند، از عصاهای موجی استفاده می‌کنند یا از دیگران سوال می‌پرسند. به این ترتیب می‌توانید با الهام از هر یک از اعمال افراد نزدیک‌بین، ایده‌های جدیدی برای موضوع‌تان بدست آورید.

به عنوان مثال همانطور که افراد نزدیک بین از نگاه کردن به زمین کمک می‌گیرند، می‌توان اتومبیل‌هایی را در نظر گرفت که بوسیله یک اثر یا نشانه روی زمین هدایت شوند و یا همچنان که افراد نزدیک‌بین از عینک استفاده می‌کنند، می‌توان عینک‌هایی را برای هوای مه‌آلود پیشنهاد کرد.

برای مثال هنگامی که انیشتین در مورد تئوری نسبیت خود کار می‌کرد، خودش را به جای بچه کوچکی تصور می‌کرد که روی شعاع و پرتو نوری سوار شده و در فضا سواری می‌کند. این تجربه کمک زیادی به اثبات تئوری نسبیت او کرد. وی اینگونه فعل و انفعالات روحی، فکری یا مغزی را «تجارت ذهنی» می‌نامید.

بکارگیری سه نوع قیاس در تکنیک سینکتیکس

در این روش از سه نوع قیاس بیش از همه استفاده می‌شود که عبارتند از:

1) قیاس شخصی

در این قیاس فرد احساس می‌کند خود قسمتی از موضوع است. این همانندسازی ممکن است به جای انسان، حیوان یا اشیاء باشد. به عنوان مثال یک شیمیدان خود را به جای مولکول‌های در حال حرکت می‌گذارد و دانش آموزی فرض می‌کند به جای کتاب مورد علاقه‌اش قرار گرفته و خود را وصف می‌کند.

2) قیاس مستقیم

در این قیاس دو موجود یا دو مفهوم که معمولاً شباهت و ارتباطی با هم ندارند با یکدیگر مقایسه می‌شوند. بطور مثال از فرد سوال می‌شود پرتقال شبیه چه موجود زنده‌ای است؟ و یا زمزم نرم‌تر است یا پوست یک بچه گربه؟

3) تعارض متراکم

توصیف یک موضوع یا مفهوم در دو کلمه متضاد را تعارض متراکم گویند، مثل زندگی‌بخش و نابودکننده یا دوست و دشمن. دکتر دبلیو. جی. جی. گوردن معتقد است با این شیوه می‌توان به عمق موضع تازه، وارد شد. مثلاً افراد گروه راجع به فرد مشخصی، دو چهارچوب ذهنی متفاوت را ترکیب می‌کنند. هرچه فاصله این دو چهارچوب بیشتر باشد برای ترکیب آنها، انعطاف پذیری بیشتری لازم خواهد بود.

این مدل در اصل متکی به افرادی است که در رشته‌های مختلف آکادمیک آموزش دیده و در نواحی مختلف جغرافیایی بزرگ شده‌اند. همچنین این افراد دارای شیوه‌های مختلف یادگیری و تفکرند. معمولاً گروه‌های حل مسئله در جستجوی افرادی هستند که خود به انواع مختلف، سنتز شده‌اند. افرادی که در دانشگاه دو رشته تخصصی انتخاب کرده‌اند، تغییر رشته داده ‌اند، در موسسه خود مشاغل مختلف داشته‌اند، در موسسات مختلف کار کرده‌اند و نظایر آن.

جنبه‌های اساسی تئوری سینکتیکس

ویلیام گوردن دو جنبه اساسی تئوری سینکتیکس را چنین تعریف می‌کند:

  1. هر چقدر مردم از فرآیندهای روانی موثر بر رفتارشان بیشتر آگاه شوند، خلاق‌تر می‌شوند. به عبارت ساده‌تر هر چقدر مردم از فعل و انفعالات روحی روانی خود بیشتر آگاه شوند، خلاق‌تر می‌شوند. همچنین این آگاهی با تمرین این تکنیک افزایش می‌یابد.
  2. عامل هیجان و غیرعقلایی بودن باید آگاهانه درک شود و به عنوان ابزاری برای افزایش خلاقیت به دقت به کار گرفته شود. برای مثال عده‌ای از کارکنان کارخانه رنگ‌سازی برای بدست آوردن ایده‌های جدید در مورد رنگ ساختمان، پس از مذاکرات مختلف و تجزیه و تحلیل مشکل، جوهره مشکل را «چسبیدن رنگ روی رنگ» تعریف کردند. سپس هر یک از افراد نقش یک قطره رنگ را روی یک ساختمان که برای بار دوم رنگ می‌شود، ایفا کردند (ساختن وضعیت مشابه). یکی از ایفاگران نقش، کوشید از طریق عاطفی و جسمی آنچه را یک قطعه رنگ تجربه می‌کند به نمایش بگذارد (راه حل‌های مشابه). این نمایش یکی از شیمیست‌های گروه را بر آن داشت تا بتواند نیازهای یک رنگ را برای چسبیدن مدت زیادی روی ساختمانی که قبلاً رنگ شده است، درک کند. سپس به این وسیله توانست چنین رنگی را بسازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا