تعریف خودشناسی چیست و چه کمکی به ما میکند؟
برای تعریف خودشناسی بیایید از یک مثال شروع کنیم. حدود 25 سال قبل، رشته مهندسی عمران مد شده بود. در آن زمان از هر دانشآموز کنکوری که میپرسیدید، میگفت دوست دارم رشته مهندسی عمران قبول شوم. چند سال بعدتر، به دورانی رسیدیم که استفاده از کامپیوتر رواج پیدا کرد و به هر خانهای که میرفتیم، میدیدیم یک کامپیوتر بزرگ خریده و روی میز گذاشتهاند. در آن زمان هم مهندسی کامپیوتر روی بورس آمد. همه کنکوریها درس میخواندند تا مهندس کامپیوتر شوند. اخیراً هم که طرفداران رشته پزشکی زیاد شدهاند.
حتماً شما هم احساس کردهاید که این حد استقبال عمومی از یک رشته خاص، درست نیست و یک جای کار میلنگد. البته در این مقاله نمیخواهیم در مورد موضوعاتی همچون بازار کار و میزان درآمد هر جایگاه شغلی بحث کنیم.
سوال اصلی اینجاست: چه اتفاقی میافتد که در یک برهه زمانی خاص، همه استعداد و علاقه مهندسی یا پزشکی پیدا میکنند؟ آیا همه این افراد به راستی علاقه و استعداد مهندسی و پزشکی دارند و آیا بعد از تبدیل شدن به یک مهندس یا پزشک، از خودشان راضی خواهند بود و احساس موفقیت خواهند کرد؟
کافی است یک نظرسنجی ساده از پزشکان و مهندسان انجام دهیم تا به این نتیجه برسیم که خیر. تعداد زیادی از آنها، حتی کسانی که به ظاهر موفق هم هستند، از شغل و زندگیشان رضایت ندارند. تعداد پزشکان و مهندسان 40 یا 50 ای که میگویند اگر به عقب برمیگشتند، این مسیر تحصیلی و شغلی را ادامه نمیدانند، بیشتر از چیزی است که تصورش را میکنید.
اما چرا چنین اتفاقی میافتد و رایج است؟
مشکل از فقدان خودشناسی در افراد نشات میگیرد. فردی که خودشناسی داشته باشد، به منزله درختی است که ریشه دارد. خودش برای خودش تصمیم میگیرد و هیچ بادی نمیتواند آن را از جایش تکان دهد. در مقابل، فردی که خودش و هویتش را نشناسد، بوتهای بیریشه میشود که نمیتواند برای خودش تصمیم بگیرد و در هر جهتی که خانواده یا جامعه بخواهد، حرکت میکند.
اگر به این موضوع علاقمندید، پیشنهاد میکنیم مقاله جامع خودشناسی: سنگ بنای توسعه فردی را نیز مطالعه کنید.
این خودشناسی که از آن صحبت میکنیم، به چه معناست و چه سودی برایمان دارد؟
یک کوه یخ را در نظر بگیرید. بخشی از این کوه یخ که بیرون از آب است، همان جلوه ظاهری شما است که دیگران میتوانند ببینند. اما بخش عظیمتری از کوه یخ که داخل آب است، همان خودی است که دیگران نمیبینند و در برخی مواقع، حتی خود فرد هم نسبت به آن بیتوجه است.
ایده اصلی به وجود آمدن مفهوم خودشناسی، در این نهفته که افراد در فکرهایشان خلاصه نمیشوند، بلکه حقیقت وجودی افراد، ناظر درونی افکارشان است.
ممکن است فردی روزها را سپری کند بدون آنکه به آن ناظر درونی افکارش توجه داشته باشد، طبیعتاً چنین فردی از خودشناسی بالایی برخودار نیست و همانند همان داوطلبان کنکوری که تحت تاثیر جو خانواده و اجتماع قرار میگیرند، او نیز نمیتواند در مورد انتخاب افکار و اعمالش آگاهانه عمل کند. در نتیجه هر عامل خارجی میتواند او را عصبانی کند، خوشحال سازد، مشوش کند و حتی به گریه بیندازد.
در مقابل، کسی که توانسته خودشناسی را در خود تقویت کند، به احساسی که دارد و افکاری که در هر لحظه از ذهنش میگذرند، آگاهی پیدا میکند و دلیل تمامی رفتارهایش را ریشهیابی میکند. چنین فردی به مراتب راحتتر از بقیه میتواند به نقاط قوت و ضعف خودش پی ببرد، ارزشهایش را بشناسد و هدفهایش را طوری انتخاب کند که با این ارزشها همخوانی داشته باشند.
اگر به این موضوع علاقمندید، مقاله فرمول پنج مرحلهای کنترل ذهن را نیز مطالعه کنید.
فردی که خودشناسی داشته باشد، در انتخابهای مهم زندگی، از جمله انتخاب رشته تحصیلی، شغل و شریک زندگی، آگاهانهتر و صحیحتر عمل میکند. بنابراین با گذشت زمان از انتخابش پشیمان نمیشود.
نکته: خودشناسی سنگ بنای توسعه فردی است. هرچه درجه خودشناسی در یک فرد بیشتر باشد، توانایی او در مدیریت خودش و مدیریت ذهنش نیز بیشتر خواهد بود. طبیعتاً چنین فردی، باثباتتر است، تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار نمیگیرد، با تمرکز بالاتری به سمت اهدافش حرکت میکند و همچنین راحتتر میتواند عادات بدش را با عادات خوب جایگزین کند.
شمایی که تا این قسمت از مقاله ما را همراهی کردهاید، اکنون توانستهاید به ذهنیت جامعی در مورد تعریف خودشناسی رسیده و به تاثیر کلیدی آن در رشد فردی پی ببرید.
حال نوبت میرسد به بخش عملی ماجرا. روشهای زیادی برای تقویت خودشناسی وجود دارد و ما قصد داریم چهار مورد از مهمترین و تاثیرگذارترین آنها را با شما در میان بگذاریم.
چگونه میتوانیم به خودشناسی برسیم؟
1) مراقبه و هوشیاری را تمرین کنید.
برای مراقبه کردن حتماً لازم نیست گروهی دور هم جمع بشوید، شمع و عود روشن کنید، چهارزانو بنشینید و چشمانتان را ببندید. بدون این تشریفات نیز میتوانید در سکوت در خودتان عمیق شوید و سوالات زیر را از خودتان بپرسید:
- من تلاش میکنم به چه هدفی برسم؟
- چه کارهایی انجام میدهم تا به این اهداف برسم؟
- چه کارهایی انجام میدهم که مانع رسیدن به اهدافم هستند؟
- چه کارهایی میتوانم انجام دهم تا شرایط را تغییر دهم؟
اگر به این موضوع علاقمندید، مقاله رشد فردی را نیز بخوانید.
2) از تستهای روانشناسی استفاده کنید.
تستهای چندگزینهای روانشناسی، توسط افراد متخصص و با اهداف مختلفی طراحی میشوند. در این میان، تستهای معتبری نیز وجود دارند که به افراد کمک میکنند خودشان را بهتر بشناسند. در این تستها، هیچ پاسخ صحیح و غلطی وجود ندارد، بلکه صرفا بر اساس تعیین چند ویژگی و صفت مخصوص، مشخص میشود که شما جزو چه افرادی تقسیمبندی میشوید و چه تفاوتهایی با دیگران دارید.
3) نویسنده برنامهها و اولویتهایتان باشید.
برای نوشتن وقت تعیین کنید. هر کاری که انجام میدهید را یادداشت کنید و در مورد دلایل انجام دادن آن کار و میزان پیشرفتی که داشتهاید و احساسی که در مورد انجام دادن آن کار دارید، چند پاراگرافی بنویسید.
4) از افرادی که به آنها اعتماد دارید، بپرسید.
مشورت صحیح، در هر کاری توصیه شده و تلاش برای تقویت خودشناسی نیز از این امر مستثنی نیست. هیچ فردی وجود ندارد که بطور کامل از تمامی جنبههای خودش اطلاع داشته باشد. دوستان، اعضای خانواده، همکاران و منتورها، میتوانند آیینه شما باشند. بنابراین از کسانی که مراوده زیادی با آنها دارید و مورد اطمینانتان هستند، بخواهید نظراتشان را صادقانه برایتان بازگو کنند.
به عنوان یک نکته، در نظر داشته باشید که نباید نظرات و عقاید یک یا دو نفر را معیار قرار دهید. هرچه از افراد بیشتری بازخورد بگیرید، به نتیجه جامعتری میرسید و میتوانید دیدگاه کاملتری در مورد خودتان پیدا کنید.
و اما، سخن پایانی
مادامی که نتوانیم به پرسش «من چه کسی هستم؟» پاسخ بدهیم، نخواهیم توانست قدمی در راستای پرورش خودمان برداریم.



