با هگل آشنا شویم
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل فیلسوف آلمانی متولد اشتوتگارت است. در دانشگاه توبینگن تحصیل کرد و در دانشگاههای ینا، نورمبرگ، هایدلبرگ و برلین فلسفه تدریس نمود. درباره آثار او اختلاف نظر فراوان است. عدهای از فلاسفه او را متفکری مرتجع، عدهای دیگر محافظهکار و بالاخره بعضی متفکری تندرو و افراطی میدانند. آزادی خواهان او را الهامبخش هیتلر و موسولینی میدانند و محکومش میکنند. فاشیستها او را پیشرو مارکس و لنین میشمارند و محکومش میکنند و جالب این است که هر دو دسته حق دارند!
فلسفه هگل
هگل در آغاز عاشق آزادی بود. در دوره انقلاب فرانسه در میدان عمومی توبینگن درخت آزادی کاشت. اما بعد، در ینا و نورمبرگ تحت تاثیر افسون فیشته و تجاوزطلبی پروس که شعارش آلمان فوق همه بود، قرار گرفت. در نظر هگل، آلمان علت غایی آفرینش جهان بود. زیرا دنیایی که اکنون هگل میدید کشاکش متضاد آن برای ایجاد هماهنگی بود.
«هستی بر اصل تضاد قائم است.» هر آنچه در عالم خلقت میبینیم دارای ضدی است. غیرممکن است بتوان روی سکهای را تصور کرد، بدون آنکه در همان حال پشت آن به تصور درآید. هر رویی پشتی دارد. شما نمیتوانید به بینهایت بدون نهایت، به زندگی بدون مرگ بیندیشید. مرد مرد است زیرا زن نیست. هر شئی تنها بدان سبب خود آن است که چیز دیگری نیست. از این گذشته ضد هر چیز در خود آن است. هر قطبی قطب مقابل را در خود دارد. همینطور گرما سرما، عشق نفرت، روز شب و جوانی پیری را در بردارد. هر وضعی (Thesis) دارای وضع مقابل (Anti-thesis) خود است.
تا اینجا نیت و اندیشه هگل کاملاً روشن است، اما در اینجا ناگهان هگل اعلام میکند که هر چیزی نه تنها ضد خود را در بردارد بلکه ضد خود است. هستی نزاع قوای مخالف است برای ترکیب آنها به صورت وحدتی عالیتر. وضع از یکسو، وضع مقابل از سوی دیگر با هم در کشمکش هستند و از کشمکش آنها وضع جامع (Synthesis) نتیجه میشود. نزاع اجزا است برای تشکیل آن و کشمکش متفرقات است برای جذب شدن در مطلق. در فلسفه هگل تنها پس از گذشتن از دریایی خون به جزیره متبارک مطلق میتوان رسید.
اما به چه قصد، به قصد آنکه وضع جامع یا انجذاب در مطلق، به ما آزادی میبخشد. این هدف معقول و خوبی به نظر میرسد، اما در همین جا هگل حکم غریب دیگری اعلام میکند. مطلق را با دولت اما نه دولت جهانی بلکه دولت پروس عینیت میدهد، و آزادی را محدود به قدرت آن دولت میکند.
نازیها که فلسفه خود را بر مبنای تفسیر اهریمنی فلسفه هگل نهاده بودند، عقیده داشتند که آزادی یعنی تسلیم به قدرت جبار. هیتلر به اقتباس از هگل میگفت: «همه عالم میدانند که آلمانیها آزاد هستند.» نه برای آنکه از اراده و وجدان خود پیروی میکنند، بلکه برای آنکه به حکمران خود تعظیم میکنند. آزادی به این صورت تحریف شده در کشور دیگر نیز بکار رفته است. لنین و پیروانش نیز میگفتند که همه روسها آزادند زیرا بنا بر عقیده نازیها کمونیستهای هگلی معنای سرپیچی در برابر قدرت دیکتاتورها مبارزه و جنگ است و فرمانبرداری از آنها معنایش صلح است، وضع جامع ناشی از اجتماع شیر (وضع) و بره (وضع مقابل). اما در فلسفه هگل، بره سرانجام در دل شیر قرار میگیرد نه در کنار آن.
هگل که فلسفه نژاد برتر فیشته در او آتشی روشن ساخته بود، اعلام داشت که تمام جهان بر جاده انحطاط و زوال است جز آلمان. تنها آلمانیها هستند که مشعل تمدن را پیش میبرند. از این رو، به عقیده هگل سرنوشت چنین است که آلمان بر تمام دنیا تسلط یابد. فروغ معنویت تاریخ چون فروغ طبیعت، یعنی خورشید از مشرق به مغرب سیر میکند. آسیا شرق معلوم است. آغاز مطلق تاریخ از آنجا است و آلمان غرب معلوم که قصد مطلق تاریخ آنجا است. هگل میگوید که دورانهای بزرگ تاریخی سه دوران بیش نیست. دوران شرق، دوران یونان و روم و دوران آلمان.
- در دوره اول روح بشر هنوز در خواب است و از سائق درونی خود برای آزادی ناآگاه است.
- در دوره دوم روح بشر نیمه بیدار است و فقط تا حدی از عطش غریزی خود برای آزادی آگاه است. از این رو، در این دوره تنها بعضی از مردم، نه همه آنها آزاد هستند.
- در دوره سوم، روح کاملاً بیدار است و از شور و نیروی خود برای آزادی آگاهی کامل دارد.
هگل روحیه زنده آلان یعنی Gem را به زبانی که بیش از آنکه معنیدار باشد گیج کننده است، اینطور توصیف میکند: «گموت آن مجموعه نامتکامل و نامتعین خواستها است که ترضیه آن، به تناسب، از راهی کلی و نامعین میسر است.» یک فرانسوی میگوید: «حوصله خواننده آلمانی حتی از ابهام و پیچیدگی زبان نویسنده آلمانی، بیشتر است.»
در نتیجه ابهام نوشتههای هگل هر کس و هر دستهای به نفع خود از فلسفه او بهرهبرداری کرد. اما بیشتر از همه کس، فلسفه او روح توحش و تجاوز در مردم پروس دمید.
مجموعه آثار هگل، پس از مرگش در هیجده مجلد به چاپ رسید.
منابع
- کتاب اطلاعات عمومی گنجینههای دانش. دکتر زین العابدین کاظمی، دکتر سیدمحمود اختریان و…. نشر محمد. تیر 1388.



