مروری بر تعاریف، نظریات و فرآیند خلاقیت
خلاقیت ازجمله مسائلی است که درباره ماهیت و تعریف آن تاکنون بین محققان و روانشناسان توافقی به عمل نیامده است. وجود خلاقیت آنچنان بدیهی است که شاید این بداهت مانع از تعریف مشخصی از آن شده است. در زیر برخی از مهمترین تعاریف ارائه میگردد.
- خلاقیت = توانایی تفکر + کشتن ویروسهای ذهنی
- خلاقیت یعنی دیدن به نوعی دیگر
- خلاقیت یعنی رهایی از عادتهای ذهنی
- خلاقیت یعنی فرآیند تغییر، توسعه و تکامل در سازمانبندی حیات ذهنی
- خلاقیت یعنی دور شدن از چیزهای واضح و معمولی یا قطع رابطه با تفکر مبتنی بر عادت
- خلاقیت یعنی نگاهی متفاوت به پدیدههایی که سایر مردم نیز آنها را مینگرند.
- خلاقیت یعنی آواز خواندن با نتهای خویش
- خلاقیت یعنی نگاه به چیزهای معمولی و پیش پا افتاده و دیدن چیزهای فوقالعاده و غیرعادی در آنها
- خلاقیت یعنی دیدن چیزی که وجود ندارد.
- خلاقیت یعنی استعداد ابتکار و خلق کردن که به صورت بالقوه در هر فردی و در هر سنی وجود دارد و با محیط اجتماعی – فرهنگی در رابطه تنگاتنگی میباشد
نظریههای خلاقیت
محققین و صاحبنظران در طول تاریخ نظریههای فراوانی در خصوص خلاقیت ارائه دادهاند، معروفترین آنها در زیر بیان شده است.
نظریه نبوغ ذاتی
این نظریه بر این باور است که خلاقیت ذاتی است و قابل آموزش نیست. در حالیکه امروزه کاملاً ثابت شده است که خلاقیت هم قابل آموزش است و هم قابل پرورش.
نظریه رفتارگرایان
این نظر بیان میکند که هیچ چیز جدید نیست، بلکه مجموعه عناصر قدیم هستند در لباس نو. این گروه اصل خلاقیت را در تمامی ادوار تاریخ، ترکیب اجزاء و عناصر موجود در یک کلیت جدید میدانند.
نظریه افزایشی
پیروان این نظریه معتقدند خلاقیت و راهحل های خلاق طی فرآیندی بتدریج تکمیل، کنترل و هدایت میشود و به ذهن انسان خطور میکند.
نظریه ناگهانی
عدهای بر این باورند که خلاقیت پدیدهای اتفاقی است که در اثر یک اتفاق خوشایند به وقوع میپیوندد و نمیتوان آن را شکل داد و یا ایدهای را با روشهای مختلف در ذهن فرد پدید آورد. بلکه در اثر یک اتفاق است که ایده یا به عبارتی جرقه در ذهن فرد شکل میگیرد. بر طبق این نظریه خلاقیت و راهحلهای خلاق، بدون برنامه و پیشبینی به صورت غیرقابل کنترل، غیرمترقبه و ناگهانی به ذهن میرسند.
تمام نظریههای فوق که عمدتاً با یکدیگر در تضادند از جهاتی درست و از جهاتی دیگر نادرست یا ناقص هستند.
فرآیند خلاقیت
خلاقیت فرآیندی است که قابل توسعه و بهسازی است. هر کس تا حدی خلاقیت دارد. ولی همچون بسیاری از تواناییها و استعدادها (برای مثال ورزشی، هنری و…) برخی از افراد دارای توانایی بیشتری برای خلاقیت نسبت به دیگران هستند. به آنها آموخته شده است تا خلاقانه بیندیشند و خلاقانه عمل کنند. برای دیگران، این فرآیند دشوارتر است زیرا تقویت نشدهاند و اگر قرار باشد خلاق باشند باید بیاموزند که چگونه فرآیندی خلاقانه را پیادهسازی کنند.
فرآیند خلاقیت چهار مرحله یا فاز دارد. اکثر کارشناسان در مورد ماهیت و رابطه میان این فازها اتفاق نظر دارند، هر چند از آنها با عناوین مختلف یاد میکنند. کارشناسان همچنین متفقالقول هستند که این مراحل همواره برای هر فعالیت خلاقانهای با ترتیب یکسان رخ نمیدهند. برای آنکه خلاقیتی رخ دهد، آشوب لازم است ولی آشوبی ساختار یافته و متمرکز.
مرحله اول: دوره آمادگی
در پس خلاقیتهای موفق غالباً تحقیق و جمعآوری اطلاعات قرار دارد. این معمولاً شامل مطالعه گسترده، مکالمه با افراد دیگری که در آن زمینه کار میکنند، حضور در همایشها و کارگاههای حرفهای و جذب کلی اطلاعات مرتبط با مشکل یا مسئله مورد نظر است. در این مرحله ابتدا شخص در مورد موضوع یا مسئله مورد نظرش به جستجوی اطلاعات میپردازد و سعی میکند موضوع را به خوبی شکافته تا ریشه آن را دریابد. همچنین فرد، پیش فرضهای ذهنی درست و غلط یا پنهان خود را درباره مشکل شناسایی میکند.
این کاوش، دیدگاههای متفاوتی از مسئله را فراروی شخص قرار میدهد. افراد به چندین طریق میتوانند به جمعآوری اطلاعات مورد نیاز بپردازند. برخی از مفیدترین این روشها عبارتند از:
- خواندن زمینههای گوناگون
- ملحق شدن به گروهها و اتحادیههای حرفهای
- حضور در همایشها و سمینارهای حرفهای
- سفر به اماکن جدید
- صحبت با افراد درباره موضوع مورد نظر
- حمل یک دفترچه کوچک و ثبت اطلاعات مفید
- صرف وقت برای اقناع کنجکاویهای طبیعی
مرحله دوم: دوره خواب (پرورش)
چنانچه فرد بعد از مرحله اول به نتیجه نرسد، بعد از مدتی دچار دلسردی، ناامیدی، عصبانیت شده و احتمالاً نسبت به تواناییهای خود شک میکند. لذا در این هنگام است که ادامه کار عمداً متوقف میشود. این توقف ممکن است یک ساعت، یک روز، یک هفته و… به طول انجامد. در این دوران در حقیقت کار یا حل مسئله متوقف نمیشود، بلکه موضوع از ضمیر خودآگاه به ضمیر ناخودآگاه سپرده میشود و هر لحظه ممکن است فرد به راه حل مسئله دست یابد. مثلاً هنگام خواب، ورزش، مهمانی و… به عبارت دیگر چون ضمیر ناخودآگاه از قالبهای ذهنی استفاده نمیکند ممکن است با فرا خواندن اطلاعات از حافظه، بدون دخالت قالبهای ذهنی، اطلاعاتی به ضمیر ناخودآگاه برسد که برای مشکل حل نشده ما راه حلی را تداعی کند.
آنچه در این مرحله اهمیت دارد این است که فرد به ارزش ضمیر ناخودآگاه خود و قدرت آن پی ببرد و برای حل مشکل، کار را از روی عمد و آگاهانه متوقف نموده به آن بسپارد. این دوران مانند دورانی است که تخم پرنده زیر بال و پَر مادرش رشد و پرورش مییابد تا آنکه روزی سر از تخم درآورد.
مرحله سوم: دوره بصیرت (روشنایی)
این مرحله از فرآیند خلاقانه غالباً از همه مهیجتر است. در این زمان است که ایده یا راهکاری که فرد در جستجوی آن است، کشف میشود. این مرحلهای است که افراد عادی به غلط آن را تنها مولفه خلاقیت میشناسند.
بعد از سپردن موضوع به ضمیر ناخودآگاه، شخص باید حواس یا آنتنهای خود را با امواج و فرکانسهای ارسالی از ضمیر ناخودآگاه تنظیم نماید و چشم به راه و گوش به زنگ بماند تا اشارههای رسیده از آن منبع لایزال و پُرقدرت جذب، ثبت و درک کند. در این مرحله است که شخص در یک لحظه و بطور ناگهانی متوجه راه حل مسئله شده و میگوید آهان!
مرحله چهارم: دوره ارزیابی و پیادهسازی
این مرحله دشوارترین مرحله از یک تلاش خلاقانه است و نیاز به جرات، انضباط و سختکوشی فراوان دارد. راه حلی که در مرحله بصیرت به ذهن شخص میرسد در واقع راه حل کلی است و لازم است ابتدا آزمایش و سپس مطابق وضعیت و شرایط مورد نیاز، فرم داده شود و نهایتاً کاربردهای مختلف آن شناسایی گردد.
جملات بازدارنده خلاقیت
- نه
- شدنی نیست (که با تکان دادن سر و حال و هوای قاطعانه گفته میشود.)
- این احمقانهترین چیزی است که تا به حال شنیدهام.
- آره، ولی اگر این کار را بکنی… (پیشبینی یک وضعیت مصیبتوار)
- ما سالها قبل این ایده را امتحان کردهایم.
- تا حالا که کارها خوب پیش رفته؛ چه نیازی به این کار هست؟
- من اشکالی در روند کنونی کارها نمیبینم.
- زیاد عملی به نظر نمیرسد.
- تا به حال هرگز چنین کاری نکردهایم.
- بهتر است واقعبین باشیم.
- برای این کار مهلت تعیین شده – وقت پرداختن به ایده تو نیست.
- در بودجه پیشبینی نشده است.
- شوخی میکنی؟
- بهتر است از موضوع پرت نیفتیم.
- این ایدههای عجیب را از کجا آوردهای؟



