معرفی 7 دستهبندی مختلف برای انواع تصمیم های مدیریتی
دیکشنری آکسفورد، عبارت تصمیم گیری را اینگونه تعریف کرده است: «فرآیند سنجش و انتخاب در مورد یک موضوع مهم، که بطور ویژه به گروهی از افراد یا یک سازمان مربوط باشد.»
طبق تعریف Trewatha & Newport، تصمیم گیری به معنای «انتخاب مجموعهای از اقدامات از بین دو یا چند گزینه جایگزین است، بطوریکه راهکار مناسبی برای یک مشکل مشخص پیدا شود.»
در حالت کلی، تصمیم گیری را میتوان فرآیند انتخاب بهترین گزینه از بین گزینههای متعدد دانست. این کار توسط یک یا گروهی از کارشناسان انجام میشود و باید بگونهای باشد که سازمان را به اهدافش نزدیکتر کند.
خوشبختانه و شاید هم متاسفانه، عمده مسئولیت تصمیم گیری در سازمان، به عهده شمایی است که مدیریت آن را به عهده دارید. این کار به حدی مهم است که صاحبنظران، تصمیم گیری را مهمترین وظیفه یک مدیر دانستهاند. حتی در بعضی از کتابها، مدیریت مترادف با کلمه تصمیم گیری معنا شده است.
اگر به حوزه مدیریت علاقمندید، مقاله آموزشی راهنمای جامع تبدیل شدن به یک مدیر موفق را مطالعه کنید.
و اما بپردازیم به انواع تصمیم های مدیریتی:
7 دستهبندی مختلف برای تصمیم های مدیریتی
راستش را بخواهید، تصمیم های مدیریتی را به روشهای مختلفی میتوان طبقهبندی کرد. ما هفت مورد از مهمترین و رایجترین این طبقهبندیها را انتخاب کردهایم. در ادامه مقاله، تک تک موارد را به صورت مجزا برایتان توضیح میدهیم.
1) تاکتیکی و استراتژیک
تصمیمهای تاکتیکی همانهایی هستند که ماهیتی تکرارشونده دارند و به مشکلات و مسائل جاری شرکت مربوط میشوند. هدف اصلی این نوع از تصمیمها، دستیابی به درجه بالاتری از کارآیی است. بهبود شرایط کاری، اعمال نظارت موثر، استفاده بهینه از منابع موجود و حفظ و نگهداری بهتر تجهیزات نمونههایی از مسائلی هستند که تصمیم گیری در مورد آنها، از نوع تاکتیکی طبقهبندی میشود.
در مقابل تصمیمهای تاکتیکی، تصمیمهای استراتژیک قرار دارند که نسبتاً سختتر و حیاتیتر هستند. تصمیمهای استراتژیک، بر آینده کسب و کار و کل سازمان تاثیر میگذارند. از جمله تصمیم های مدیریتی استراتژیک میتوان به افزایش مقیاس کسب و کار، وارد شدن به بازارهای جدید، تغییر ترکیبات محصول تولیدی، تعویض تجهیزات تولیدی و ادغام با سایر شرکتها اشاره کرد.
نکته اول: معمولاً مسئولیت تصمیمهای تاکتیکی به افرادی سپرده میشود که در سطوح مدیریتی پایینتری قرار دارند. ولی تصمیمهای استراتژیک توسط مدیران رده بالا گرفته میشوند.
نکته دوم: در تصمیمهای تاکتیکی، تمرکز اصلی روی زمان حال یا آینده نزدیک است. ولی در تصمیمهای استراتژیک، آینده بلندمدت هدف قرار داده میشود.
برای کسب اطلاعات بیشتر، مقاله آموزشی تعریف مدیریت استراتژیک را به شما پیشنهاد میکنیم.
2) برنامه نویسی شده و برنامه نویسی نشده
پروفسور هربرت سیمون، یک اقتصاددان و روانشناس آمریکایی بود که در 15 ژوئن سال 1916 به دنیا آمد و در 9 فوریه سال 2001 از دنیا رفت. او برای طبقهبندی انواع تصمیم های مدیریتی و تجاری، از اصطلاحات کامپیوتری استفاده کرده است.
تصمیمهای برنامه نویسی شده، همان تصمیمهایی هستند که پایه روتین و تکرارشونده دارند. در تصمیمهای برنامه نویسی شده، از قبل یک رویه سیستماتیک برای مشکل مشخص شده و نیازی نیست که هر بار، مشکل را به عنوان یک مورد منحصربهفرد در نظر گرفته و برای آن چارهاندیشی کنیم.
برای نمونه، فرض کنید یکی از کارمندان به مدت طولانی و بدون اینکه خبری داده باشد، از محیط کار غیبت کرده است. در این شرایط، نیازی نیست که ناظر دپارتمان موضوع را به مدیران ارشد خبر بدهد. صرفاً کافی است به رویه استاندارد از قبل تعیین شده رجوع کند و بر اساس آن، اقداماتی مانند جریمه کردن یا تعلیق را برای کارمند خاطی درنظر بگیرد.
در مقابل، تصمیمهای برنامه نویسی نشده، پیچیده هستند و لازم است به شکل مجزا به آنها رسیدگی شود. مثلاً تصور کنید این بار تمامی کارمندان یک بخش، بدون اطلاع قبلی و با هدف اعتصاب، سر کارشان حاضر نشدهاند. این رفتار روتین نیست و لازم است به عنوان یک مشکل غیرساختاریافته به آن نگاه کنیم.
برای گرفتن تصمیمهای برنامه نویسی نشده، باید مشکل به صورت جامع مورد بررسی قرار بگیرد. فاکتورهای دخیل در این مشکل، به شکل علمی آنالیز شوند و پیش از هر اقدامی، تمامی گزینههای جایگزین مورد تحلیل قرار بگیرند.
نکته: در عموم موارد، تصمیمهای برنامه نویسی شده توسط مدیران رده پایینتر و تصمیمهای برنامه نویسی نشده توسط مدیران شاغل در سطوح بالاتر گرفته میشوند.
برای کسب اطلاعات بیشتر، مقاله آموزشی نقش مدیران میانی در سازمان را نیز مطالعه کنید.
3) پایه و روتین
پروفسوری به نام کاتونا، تصمیم های مدیریتی را به دو نوع پایه و روتین تقسیم بندی کرده است. تصمیمهای پایه آنهایی هستند که به تامل عمیقتری نیاز دارند و مهمتر هستند. مشخصه تصمیمهای پایه این است که یکبار و برای همیشه گرفته میشوند. از جمله این تصمیمها میتوانیم تعیین محل احداث کارخانه، تعیین تنوع محصول و شناسایی کانالهای توزیع را نام ببریم.
برسیم به تصمیمهای روتین. این تصمیمها تکراری هستند، ماهیت روزانه دارند و به نسبت تصمیم های پایه، به توجه کمتری نیاز دارند.
نکته: معمولاً تصمیمهای پایه به جنبههای استراتژیک و تصمیمهای روتین به جنبههای تاکتیکی کسب و کار مرتبط هستند.
4) سازمانی و فردی
تصمیمهای سازمانی تصمیمهایی هستند که یک مدیر در جایگاه رسمی خودش میگیرد و تصمیمهای فردی، تصمیمهایی هستند که یک مدیر در جایگاه شخصیاش میگیرد نه به عنوان یک عضو سازمان.
نکته: تصمیمهای سازمانی را میتوان به افراد دیگر شاغل در سازمان واگذار کرد. ولی تصمیمهای فردی توسط خود شخص مدیر گرفته میشوند و اعضای دیگر سازمان در آن نقشی ندارند.
5) حل مسئله و فرصتیابی
همانگونه که از نامشان پیداست، تصمیمهای حل مسئله در جهت برطرف کردن مشکلی گرفته میشوند که برای سازمان پیش آمده است.
در مقابل، تصمیمگیریهای فرصتیابی، با این هدف گرفته میشوند که امکان استفاده از مزایای بیشتری را برای شرکت یا سازمان فراهم کنند. از جمله این مزایا میتوان به افزایش گردش مالی، تولید محصول پُرطرفدار یا فراهم کردن یک تجربه دلنشینتر برای مشتری اشاره کرد.
نکته: اکثر قریب به اتفاق مدیران، تصمیماتی میگیرند که از نوع حل مسئله هستند. در این میان، تنها مدیرانی سراغ اتخاذ تصمیمهای مرتبط با فرصتیابی میروند که حاذقتر و حرفهایتر باشند.
اگر میخواهید به یک مدیر حرفهای تبدیل بشوید، اولین گام این است که اشتباهات رایج مدیران را شناخته و از آنها دور بمانید.
6) سیاستگذاری و عملیاتی
تصمیمهای مرتبط با سیاستگذاری، آنهایی هستند که توسط مدیران رده بالا گرفته میشوند و تاثیری اساسی بر کل کسب و کار دارند.
تصمیمهای عملیاتی، توسط سطوح پایینتر مدیریت گرفته میشوند. هدف آنها، اجرای صحیح تصمیمهای مرتبط با سیاستگذاری است.
نکته: در اکثر موارد، تصمیم های مدیریتی عملیاتی به رفتار و اقدامات خود شخص تصمیمگیرنده مربوط میشوند. ولی تصمیمهایی که از جنس سیاستگذاری هستند، بر کل کار و الگوی رفتاری کارمندان موثر هستند.



