آشنایی با مهم ترین و تاثیرگذارترین جنگ های ایران از عصر باستان تا دوران قاجار

ایران به دلیل آنکه در منطقه ای خاص از جهان قرار دارد، شاهد نبردهای متعددی در تاریخ خود بوده است. جنگ هایی که هر کدام ساعت ها ماجرای شنیدنی دارند. این نبردها به جزء روی خشن و خونبار خود باعث می شد ایرانیان با فرهنگ های دیگر و حتی تکنولوژی های جدید آشنا شوند.

در این مقاله شما می توانید با تعدادی از مهم ترین و تاثیرگذارترین جنگ های تاریخ ایران آشنا شوید. در این فهرست سعی شده جنگ هایی انتخاب شود که نتیجه اش در آن مقطع خاص تاریخ ایران سرنوشت ساز بوده و منجر به اتفاقات سیاسی، نظامی یا فرهنگی شده اند. برخی از این نبردها باعث شدند قسمت های جدیدی به خاک ایران اضافه شوند یا بخشی از آن جدا شوند که همین اتفاق سبب تغییرات مهمی در ساختار ایران آن زمان می شد.

نبرد اوپیس

زمان: سپتامبر (شهریور/مهر) ۵۳۹ قبل از میلاد
طرفین درگیر: هخامنشیان – بابل (کوروش بزرگ – نبونعید)
مکان: ‌بابل
نتیجه: پیروزی امپراطوری هخامنشی
تغییرات: تمام پادشاهی بابل ضمیمه خاک هخامنشیان شد.

«کوروش»، فاتح نخستین نبرد بزرگ ایرانیان بود. «رویدادنامه نبونعید» بابلی، ورود کوروش به بابل را در سومین روز ماه «آراحسمانا»ی تقویم بابلی (معادل حدودی ماه سپتامبر میلادی و مهر شمسی) می داند. آنچه از زبان بابلی ها بدست ما رسیده، این است که بر خلاف فاتحان بزرگ آن عصر، کوروش با مسالمت وارد شهر شد. بابل در عصر کوروش – یعنی ۵۳۹ قبل از میلاد – از تمام شهرهایی که او پیش از آن فتح کرده بود، بزرگتر بود؛ شاید با کمی اغماض بزرگترین و ثروتمندترین شهر دوران باستان. شش ماه پیش از فتح بابل، سپاه کوروش با کمی درگیری مختصر از رود دجله عبور کرده بودند. بخت با آنها یار بود که زمان درگیری ها «نبونعید» آخرین شاه بابلی، به خاطر اختلاف با کاهنان بابل در تبعیدی خود خواسته، به شمال عربستان امروز رفته بود و در مقر حکومتش نبود. در زمان لشگرکشی کوروش، بابل در آتش اختلافات فرقه ای میان طرفداران کاهنان و پادشاه می سوخت. از طرفی پادشاه پسرش «بلشضَرَ» را به عنوان نایب السلطنه به جای خود قرار داده بود،‌ ولی پسرش شخصیت قدرتمندی نداشت.

تبلیغات کتاب کدینگ تصویری ۱۱۰۰ واژه انگلیسی که باید دانست

زمانی که کوروش به سوی بابل حرکت می کرد، فارغ از ساز و برگ نظامی، اتفاقات دیگری هم افتاد که به فتح تقریباً بدون خونریزی بابل،‌ کمک کرد. برای نمونه «گوبریاس» سردار اصلی مدافع شهر به اردوی کوروش پیوست و شهر تقریباً بی دفاع ماند. به جز آن تبلیغات کوروش به عنوان شخصیتی دوستدار «بل» و «نبو» – دو رب النوع بابلی – باعث شد بابلی ها نسبت به او روی خوش نشان دهند و فتح دیوارهای مستحکم بابل برای کوروش آسان شود. به این طریق کوروش در همان سال ۵۳۹ میلادی بدون کشت و کشتار وارد بابل شد.

البته روایت دیگری هم از هرودت (مورخ یونانی) و منابع یهودی وجود دارد که می گویند کوروش خارج از شهر با نبونعید جنگید و او را شکست داد، پس از آن از طریق راه ورودی آب،‌ فرات به بابل، به شهر وارد شد. روایت درست هر کدام باشد، بخش مشترک این است که کوروش در این فتح هرگز دستور کشتار نداد.

نبرد پلوزیوم

زمان: می ‌‌(اردیبهشت/خرداد) ۵۲۵ قبل از میلاد
طرفین درگیر: هخامنشیان – دودمان بیست و ششم مصر (کمبوجیه – پَسامتیخ سوم)
نتیجه: پیروزی امپراطوری هخامنشی
تغییرات:‌ مصر ضمیمه خاک هخامنشیان شد.

«کمبوجیه» مدتی بود به عنوان جانشین کوروش، وارث امپراطوری وسیع هخامنشی شده بود. او تا سه سال بعد از مرگ کوروش مشغول رفع درگیری های داخلی بود، اما پس از آن تصمیم گرفت امپراطوری را گسترش دهد. مقصد اول هم مشخص بود؛ سرزمین مصر. در این زمان «آمازیس»‌ پادشاه مصر شروع به تجهیز ارتش کرده بود و به تصور اینکه ایرانیان از دریا حمله می کنند، سعی کرده بود با یونانیان و جزایر مدیترانه متحد شود تا ناوگان قدرتمندی بسازد. گرچه بیشتر یونانی ها و فنیقی های آن دوران – که دریانوردان مجرب آن روزگار بودند – مزدوران هخامنشی ها بودند و از زیر بیرق آنان بیرون نمی آمدند. از طرف دیگر اصلاً‌ کمبوجیه قصد نداشت از دریا حمله کند؛‌ او راه زمینی و عبوری سخت از صحرای سینا را برگزید. در حالی که آمازیس پادشاه قدرتمند مصر خود را آماده مقابله با ایران می کرد، مرگ ناگهانی او و جانشینی «پَسامتیخ سوم» حساب و کتاب مصری ها را به هم ریخت. نخستین نبرد در ناحیه «پلوز»‌ میان مصری ها و پارسی ها روی داد که قوای مصری به شدت شکست خوردند و ایرانیان تا «مِمفیس» (پایتخت مصر) پیشروی و آن را فتح کردند.

نبرد ماراتن

زمان: سپتامبر (شهریور/مهر) ۴۹۰ قبل از میلاد
طرفین درگیر: هخامنشیان – آتنی ها (داریوش اول، داتیس – کالیماکوس، میلتیادس)
مکان:‌ ماراتن – آتن
نتیجه: پیروزی یونانی ها
تغییرات:‌ عقب نشینی موقت ایران از جزایر یونانی

نبرد ماراتن بعد از شورشی در غربی ترین مستعمرات هخامنشیان آغاز شد. شخصی به نام «آریستاگوراس» یونانی ها را تحریک به شورش کرد و با بالا گرفتن ماجرا، پای «داریوش»‌ به میان آمد و شورش به سختی سرکوب شد؛‌ پس از آن داریوش تصمیم گرفت خطر یونانی ها را برای همیشه دفع کند. او ابتدا سفیرانی را به یونان فرستاد و مردم آنجا را به اطاعت از خود فراخواند به زودی همه دولت شهرهای یونانی به جز آتن و اسپارت تسلیم داریوش شدند؛ اما آنچه سبب شد تا داریوش عزم خود را برای لشگرکشی به یونان جزم کند این بود که اسپارتی ها، سفرای شاه قدرتمند هخامنشی را به چاهی انداختند و کشتند. به دنبال این اتفاق،‌ داریوش قشونی عظیم و مجهز آماده کرد و فرماندهی آن را به «داتیس» مادی سپرد. به زودی ناوگان ایران به یونان رفتند و در دشت ماراتن اردو زدند. در این زمان آتنی ها که می دانستند در صورت حرکت پارسی ها به سوی آتن دیگر نمی توانند آنها را متوقف کنند، با حدود نه هزار نفر «هوپلیت» (پیاده نظام سنگین اسلحه) و تعدادی نیروهای سبک به سوی ماراتن شتافتند.

به زودی اهالی شهر پلاته هم به آتنی ها پیوستند و در مقابل پارسی ها صف کشیدند. در این نبرد فرماندهی آتنی ها را «کالیماکوس» به عهده داشت. پس از آرایش سپاه یونان، آتنی ها دوان دوان به سوی سپاهیان ایران حمله بردند. ایرانیان از این نوع شیوه کارزار که عده ای بدون ترس به سوی آنان می دوند، دچار بهت و حیرت شدند و پنداشتند که آتنی ها (یونانی ها) دیوانه شده اند. البته این شیوه نبرد را یونانی ها عمداً‌ بکار بردند، چرا که می دانستند پارسی ها در تیراندازی با کمان بسیار تبحر دارند و اگر بخواهند آهسته پیشروی کنند،‌ هدف آماج تیرهای آنان قرار خواهند گرفت. علاوه بر این، در صورت حرکت سواره نظام ارتش ایران،‌ قلب میدان تسخیر می شود و شکست یونان حتمی است.

همین که سربازان آتنی مقابل ایرانیان رسیدند، جنگی سخت و خونین آغاز شد. در ابتدای جنگ مرکز سپاه یونانی ها عقب نشینی کرد، زیرا در قلب لشگر ایران همیشه سربازان گارد جاویدان حضور داشتند که از نظر اسلحه و آموزش نظامی بسیار قوی بودند و رعشه بر اندام دشمن می انداختند. اما نقطه ضعف سپاه ایران در نبردها جناحین آن بود که از نیروهای غیر پارسی که غالباً سربازان کار آزموده ای نبودند، تشکیل می شد. بدین ترتیب سربازان گارد جاویدان مجبور بودند زیاد پیشروی نکنند. زیرا احتمال می دادند که جناحین سپاه نتوانند همپای آنها پیش بیایند؛ دقیقاً اتفاقی که در این نبرد هم رخ داد و با غلبه یونانی ها بر جناحین ایران، مرکز سپاه هخامنشی هم مجبور به عقب نشینی شد و پارسی ها با قبول شکست از طریق دریا به کشور بازگشتند.

نبرد ترموپیل

زمان: نیمه سپتامبر (شهریور) ۴۸۰ قبل از میلاد
طرفین درگیر:‌ هخامنشیان – یونانی ها (خشایارشا – شاه لئونیداس اسپارتی)
مکان: تنگه ترموپیل – یونان
نتیجه: پیروزی هخامنشیان
تغییرات: بخش بزرگی از جزایر یونانی موقتاً به خاک هخامنشیان اضافه شد.

«خشایارشا» مدتی درگیر شورشی داخلی در بابل بود و چندان رغبتی به نبرد با یونانی ها یا انتقام شکست ماراتن نداشت. خصوصاً که ایران ابرقدرت بزرگ آن زمان بود و بیشتر جزایر یونانی هم مستعمره یا مزدور ایرانی ها بودند. اما سرانجام با اصرار اطرافیان، شاه هخامنشی تصمیم گرفت به نبرد با چند دولت شهر مخالف ایران در این منطقه برود. در این نبرد خشایارشا با سپاهی بین ۷۰ تا ۳۰۰ هزار نفر (البته هرودت عدد سپاه خشایارشا را همراه با خدم و حشم چیزی نزدیک به دو میلیون و ۶۰۰ هزار نفر نوشته، اما با بررسی های امروز و ناحیه ای که جنگ در آن رخ داده، مشخص شده است که این عدد صحت ندارد) وارد نبرد شد و خیلی زود یونانیان را به فرماندهی لئونیداس اسپارتی شکست داد. در این جنگ، دو سپاه در تنگه ای به نام ترموپیل می جنگیدند. یکی از اتفاقات عجیب این جنگ ساخت پلی متحرک با استفاده از کشتی ها در تنگه «داردانل» بوسیله ایرانیان بود تا نیروها از روی آن عبور کنند.

نبرد گاگملا (گوگمل)

زمان: یکم اکتبر (۱۰ مهر) ۳۳۱ قبل از میلاد
طرفین درگیر: هخامنشیان – مقدونیه (داریوش سوم، بسوس – اسکندر مقدونی)
مکان: گاگملا (ناحیه ای بین اربیل و موصل امروز)
نتیجه: شکست ارتش هخامنشی
تغییرات: سقوط قطعی امپراطوری هخامنشی

مورخین باستان این نبرد را «نبرد اَربیل» هم نامیده اند. سومین، آخرین و سرنوشت سازترین نبرد «داریوش سوم» و «اسکندر مقدونی». با توجه به نقشه ای که بعدها از صحنه نبرد گاگملا بدست آمد، در جناح چپ سپاه ایران، سواره نظام سکایی صف بسته بودند و نزدیک آن، سواره نظام و پیاده نظام پارسی که با هم مخلوط بودند. در جناح راست، اهالی بین النهرین، مادی ها، پارتی ها و هیرکانی ها بودند. در قلب سپاه ایران هم، داریوش سوم با تمام خانواده و نجبای ایران حضور داشتند؛ همراه با تیراندازان ماهر و گارد جاویدان. اسکندر برای اینکه سپاهیانش از حمله ارابه های داس دار ایرانی مصون بمانند، دستور داد سربازان سپرهایشان را به یکدیگر بچسبانند و در حین حمله ارابه ها، نیزه ها را به سپرها بزنند تا اسب ایرانی ها رم کنند و به طرف ایرانی ها برگردند.

با صدای شیپور نبرد آغاز شد. در ابتدا ارابه های داس دار ایرانی به شدت حمله ور شدند. همین حمله، وحشت را در دل سپاه مقدونی ها انداخت؛ ولی مقدونی ها به روشی که اسکندر گفته بود،‌ مقاومت کردند و این اقدام آنها سبب شد اسب های ارابه ها وحشت کنند و در صفوف ایران بی نظمی شدیدی به وجود بیاید. با وجود این بعضی از ارابه ها به صفوف مقدونی رسیدند و سربازان صفوف خود را گشودند تا ارابه ها بگذرند. این ارابه ها به صفوف مقدونی برخورد کردند و تلفاتی به دشمن رسانیدند. به زودی کار به جنگ تن به تن رسید. در این مرحله جدالی سهمگین بین سواره نظام جناح راست مقدونی با سواره نظام جناح چپ ایرانی که تحت فرماندهی داریوش بود، شروع شد. همراه داریوش هزار نفر سوار ممتاز و آموزش دیده بودند که تماماً از نزدیکان و وفادارانش بودند. این دسته ممتاز با فداکاری بسیار و با شدت به طرف مقدونی ها حمله بردند و با اینکه مقدونی ها برتری عددی داشتند، اما آنها را در فشار شدیدی گذاشتند. در حالی که فضا به نفع ایرانیان بر می‌گشت، ناگهان اسکندر با گروهی مستقیم به سوی داریوش حمله کرد و نیزه ای به سمت او انداخت. نیزه پای آخرین پادشاه هخامنشی را زخمی کرد و داریوش به زمین افتاد. همان زمان ناگهان بین سپاه همهمه ای پیچید که شاه کشته شد و ایرانیان که در حال پیروزی بودند با شنیدن خبر پا به فرار گذاشتند. خود داریوش هم که وضع را چنین دید، مجبور به فرار شد. این آخرین صحنه نبرد بزرگ هخامنشیان با اسکندر بود. پس از آن شهرها یکی پس از دیگری تسلیم شدند.

نبرد حران

زمان: ابتدای می (اردیبهشت) ۵۳ سال قبل از میلاد
طرفین درگیر:‌ امپراطوری اشکانیان – جمهوری روم (سورنا – کراسوس)
مکان: حران (جنوب شرق ترکیه)
نتیجه: پیروزی اشکانیان
تغییرات:‌ تثبیت دجله و فرات به عنوان مرزهای غربی ایران. «اکیلا»، پرچم رومیان برای اولین بار و آخرین بار بدست دشمنان شان افتاد.

روم، هنوز به شکل جمهوری اداره می شد و سه گانه «ژولیوس سزار»، «پمپه» و «کراسوس» آن را اداره می کردند. زمینه نبرد از ماجراجویی کراسوس آغاز شد که احساس می کرد از ژولیوس و پمپه عقب مانده است. آنها فتوحات مهمی داشتند و کراسوس تنها در ناحیه شام درگیر بود، به همین خاطر ناگهان تصمیم گرفت بازی اسکندر را یکبار دیگر تکرار کند، اما نمی دانست تاریخ برای بار دوم به شکل کمدی تکرار می شود. کراسوس با وجود مخالفت سنای روم، هفت لژیون ارتش روم را که شامل ۴۲ هزار نفر می شدند، به سمت مرزهای ایران گسیل کرد. او وقتی به دشت حران رسید، در مقابل خود سپاه کوچکی از اشکانیان را دید. کراسوس سپاه روم را به شکل مستطیل سازماندهی کرد، یک جناح را به یکی از سردارانش به نام «کاسیوس» و دیگری را به پسرش «پابلیوس کراسوس» سپرد، خودش هم در قلب سپاه جای گرفت. پارت ها برخلاف بقیه اقوامی که کراسوس تا به حال با آنها جنگیده بود، با شیپور آماده جنگ نمی شدند. آنها طبل های بزرگی را به صدا در می آوردند که صدای مهیب آنها مانند صدای جانوران درنده یا آذرخش بسیار وحشت آور بود و از طرفی بسیار شور انگیز بود، بطوریکه سپاهیان را از حالت عادی خارج می کرد. «سورنا»‌ فرمانده خبره سپاه اشکانی که می دانست لژیون های مجهز رومی را نمی توان به آسانی شکست داد،‌ دست به یک حیله جنگی زد. او به همراه هزار سرباز پیاده، اما بسیار آماده و منظم در برابر ارتش روم ظاهر شد و ۹۰۰۰ کماندار سواره را در پشت تپه ها پنهان کرد. با حمله لژیونرها، سورنا دستور عقب نشینی صادر کرد تا سربازان رومی در تعقیب آنها وارد محوطه اشکانیان شوند. در این هنگام کمانداران از پشت تپه ها بیرون آمدند و به سوی رومی ها حمله ور شدند.

سواران اشکانی با حرکت زیگزاگی،‌ با مهارت تیرها را به سوی لژیونرهای پیاده نظام پرتاب می کردند و سربازان رومی یک به یک کشته می شدند. شکل مرگ کراسوس در این جنگ بطور دقیق مشخص نیست، اما می دانیم که به دنبال شکست سپاه کراسوس و مرگ خودش و فرزندش، درفش لژیون های رومی برای اولین و آخرین بار بدست دشمنان شان افتاد؛ اتفاقی بس مهم که برای آنها شرمگینی فراوانی در پی داشت و تا زمان صلح ایران و روم (حدود ۳۰ سال بعد) نزد ایرانیان ماند.

نبرد ادسا

زمان: ۲۶۰ میلادی
طرفین درگیر: امپراطوری ساسانی – امپراطوری روم (شاپور یکم – والرین)
مکان: ادسا (جنوب ترکیه امروز)
نتیجه: پیروزی ساسانیان
تغییرات: اسارت امپراطور روم و ۲۰ هزار اسیر رومی. همچنین بخش های وسیعی از ترکیه امروز ضمیمه امپراطوری ساسانی شد.

نبرد ادسا از بزرگترین، معروف ترین و مشهورترین نبردهای تاریخ ایران است که وجه تمایز آن با دیگر نبردها اسناد متعددی است که از جزئیات آن، چه در منابع غربی و چه در منابع شرقی وجود دارد. «آمین مارسلن» و «یوتروپیوس» از جمله مورخان رومی قرن چهارم میلادی بودند که شرح مفصلی از این جنگ نوشته اند. در میان منابع شرقی و اسلامی هم می توان به «طبری»، «ثعالبی» و «حمزه اصفهانی» اشاره کرد. اما یکی از مهم ترین نشانه های این جنگ، کتیبه شاپور یکم بر «کعبه زرتشت» و نقش برجسته اسارت والرین رومی بدست «شاپور» ‌در نقش رستم است.

از آنجا که در زمان شاپور یکم ساسانی، رومیان در مرزهای خود درگیری شدیدی با قبایل ژرمن داشتند و سرگرم عقب راندن آنها بودند، شاپور از فرصت پیش آمده استفاده و ابتدا ارمنستان و گرجستان را بطور کامل ضمیمه خاک ایران کرد و سپس به بعضی از مناطق مرزی با روم از جمله «نصیبین» حمله برد و به راحتی آنجا را هم تصرف کرد. علت این کار این بود که پایتخت ساسانیان یعنی تیسفون با مناطق مرزی فاصله بیشتری بگیرد. به دنبال این فتوحات شاپور تا شهر «انطاکیه» پیش رفت. او قصد داشت آنجا را تبدیل به پایگاهی برای مقابله با رومیان کند که والرین امپراطور جدید رومیان به خروش آمد و با سپاهی عظیم به سمت شرق حرکت کرد. بیشتر لژیون های رومی، سربازانی ورزیده در پادگان های یونانی یا شرق اروپا بودند.

والرین به سرعت در سال ۲۵۹ میلادی، انطاکیه را از ساسانیان پس گرفت، حتی برای جشن گرفتن این پیروزی آغازین، سکه های پیروزی هم ضرب کرد، ولی مدتی بعد ثابت شد که این جشن زود هنگام بوده، چرا که والرین تنها با سربازان درجه دوم پادگان ساسانیان مقابله کرده بود. در حقیقت شاپور به عمد عقب نشینی کرده و بهترین سربازان و سواره نظام خود را به ناحیه ای در ادسا برده بود. والرین بدون اینکه جانب احتیاط را رعایت کند، نیروی پیاده نظام خود را نزدیک ادسا – که یک منطقه مسطح و مناسب برای عملیات سواره نظام بود – مستقر کرد. عجیب این بود که این منطقه تقریباً در نزدیکی ناحیه ای بود که بیش از ۲۰۰ سال پیش سربازان کراسوس بدست سواره نظام اشکانیان نابود شده بودند. رومیان با آنکه برتری عددی داشتند، هرچه کردند نتوانستند از محاصره ارتش شاپور رهایی یابند. والرین تلاش کرد با دادن غرامت و تاوان، شاپور را به صلح راضی کند، ولی پیشنهادش رد شد. بنابراین ناچار شد بجنگد. اما هرچه کرد نتوانست محاصره را بشکند. در این میان سربازان او سر به شورش برداشتند و او ناچار به گریختن شد، ولی هنگام گریز، با بخش عمده سپاهش بدست شاپور اسیر شدند. والرین به همراه گروه زیادی از افسران ارشد و سرداران و سربازان رومی اسیر و به داخل خاک ایران تبعید شدند. در منابع مختلف آورده شده که شاپور، اسیران و متخصصان رومی را برای ساخت بناهای جدید در خاک ایران به کار گرفت، اما بر والرین، بی نهایت سخت گرفت و به شدت با او بد رفتاری کرد.

نبرد ادسا یکی از پیروزی های نمادین ایران بر امپراطوری روم است. پس از این نبرد اگرچه شاپور درگیری های فرسایشی را در سوریه داشت، اما توانست تسلط کامل ساسانیان را تا مدت ها بر تمام بین النهرین تا نزدیکی مرزهای سوریه ی امروز کامل کند.

فتح بیت المقدس

زمان: ۶۱۴ میلادی
طرفین درگیر:‌ امپراطوری ساسانی – امپراطوری بیزانس (شهربراز و شاهین – اسقف زکریا)
مکان: بیت المقدس
نتیجه: پیروزی ساسانیان
تغییرات: بیت المقدس و تمام فلسطین ضمیمه خاک ساسانیان شد، همچنین «صلیب راستین» به تیسفون منتقل شد.

خسروپرویز سلسله جنگ های بیست و پنج ساله ای را علیه رومیان آغاز کرد که بسیاری از آنها بی ثمر بود. هر چند برخی از این جنگ ها نقاط استراتژیکی را هم به خاک ایران اضافه کردند. اما در نهایت این جنگ ها نظم کلی منطقه را که حاصل ۳۰۰ سال پیمان های متعدد بود،‌ به هم ریختند و هر دو حکومت را تضعیف کردند. «شهربراز» و «شاهین» دو ژنرال ارتش ایران بودند که فرماندهی بیشتر این جنگ ها بر عهده داشتند. یکی از معروف ترین این نبردها، نبردی بود که به قصد فتح «بیت المقدس» انجام شد.

زمانی که شهربراز به سمت بیت المقدس حرکت کرد، یهودیان با اطلاع از حرکت او در شهر شورش کردند و برای مدتی حکومت شهر را در دست گرفتند. با این حال حکومت موقت یهودیان بر شهر چندان طول نکشید و مسیحیان دوباره بر آن پیروز شدند و این بار قتل عام وسیعی از یهودیان شهر به راه انداختند. مسیحیان ابتدا تصمیم گرفتند خارج از شهر با شهربراز درگیر شوند، ولی برتری عددی قابل توجه ارتش ایران باعث شد آنها به داخل شهر فرار کنند. شهربراز شهر را محاصره کرد. محاصره نزدیک به یک ماه طول کشید و به علت درگیری های داخلی سرانجام مسیحیان به فرماندهی «اسقف زکریا» خود را تسلیم کردند. به دنبال این نبرد شهربراز «صلیب راستین» را که برای مسیحیان بسیار مقدس بود (مسیحیان اعتقاد داشتند همان صلیبی است که عیسی (ع) بالای آن مصلوب شده)، به تیسفون فرستاد. ایرانیان با این پیروزی به تمام خاک فلسطین دست یافتند و به ساحل مدیترانه رسیدند.

این پیروزی به جز ارزش های ایدئولوژیک آن زمان، اهمیت استراتژیکی هم از نظر دسترسی مستقیم به دریای مدیترانه برای دولت ساسانی در پی داشت. گرچه ساسانیان نتوانستند فلسطین را حفظ کنند و در کمتر از دو دهه ی بعد آن را از دست دادند.

محاصره قسطنطنیه

زمان: ۶۲۶ میلادی
طرفین درگیر: امپراطوری ساسانی – امپراطوری بیزانس (شاهین – سرجیوس یکم)
مکان‌: قسطنطنیه
نتیجه: پیروزی امپراطوری بیزانس
تغییرات: عقب نشینی ارتش ایران از عمق خاک بیزانس

محاصره قسطنطنیه اوج نبردهای بیست و پنج ساله ساسانیان و بیزانس بود. «هراکلیوس» که مدتی بود به قدرت رسیده بود، به فکر جبران شکست های سنگین اولیه بیزانسی ها افتاد. هراکلیوس در انطاکیه پیروز شده بود و «خسروپرویز»‌ برای آنکه او به سمت مرزهای ایران حمله نکند، شهربراز را به سوی اسکندریه در مصر و شاهین را به قلب بی دفاع بیزانس یعنی قسطنطنیه فرستاد. در این حال هراکلیوس از شمال شرق بیزانس به سوی گرجستان و ارمنستان رفته بود و سعی داشت از شمال به ایران فشار وارد کند. تاکتیک خطرناکی که اگر جواب می داد احتمالاً مسیر تاریخ عوض می شد. در این حین شهربراز که به سختی در مصر پیروز شده بود، داشت خود را از مسیر فلسطین و سوریه به شاهین می رساند تا در آنجا با اقوام «آوار» متحد شوند و به قسطنطنیه حمله کنند. تقریباً تا پای دیوارهای شهر، همه چیز به خوبی پیش رفت و ژنرال های خسروپرویز شهر را محاصره کردند؛ اما نداشتن نیروی دریایی باعث شد تا محاصره هرگز کامل نشود و آنقدر طول بکشد که محاصره کنندگان خودشان خسته و سرانجام با طوفانی سنگین مجبور به عقب نشینی شوند. این در حالی بود که شهر عملاً‌ بی دفاع بود و هراکلیوس در مرزهای ارمنستان با کمک خزرها در حال حمله به مرزهای شمال غربی ایران بود. گفته می شود به دنبال این شکست، شاهین سردار ایرانی، از خشم خسروپرویز مصون نماند و احتمالاً به دست شاه کشته شد. پس از آن هم هراکلیوس به سرعت به سمت پایتخت حرکت کرد و شهربراز مجبور شد خود را به تیسفون برساند. به این ترتیب در حالی که ساسانیان تا قلب بیزانس پیش رفته بودند، ناگهان پایتخت خودشان را در محاصره دیدند.

نبرد نهاوند

زمان: ۶۴۲ میلادی
طرفین درگیر: امپراطوری ساسانی – خلافت راشدین (بهمن جادویه و پیروزان – سعد بن ابی وقاص و نعمان بن مقرن)
مکان: نهاوند
نتیجه: پیروزی اعراب مسلمان
تغییرات: انقراض رسمی سلسله ساسانی

اعراب مسلمان پیش از این با استفاده از ضعف مفرط ساسانیان، موفق شده بودند آنها را طی چندین نبرد شکست دهند و بتدریج وارد خاک ایران شوند. در نبرد قادسیه، معروف ترین سردار ایران «رستم فرخزاد» کشته شد و تیسفون پایتخت ساسانیان بدست مسلمانان افتاد. پس از آن یزدگرد سوم به مناطق شرقی تر فرار و سعی کرد با جمع آوری سپاهی اوضاع را سر و سامان دهد. این آخرین تلاش ساسانیان بود که به فرماندهی دو ژنرال باقیمانده ساسانی «بهمن جادویه» و «پیروزان» انجام می شد. سپاه اعراب و ساسانیان در نزدیکی نهاوند برابر هم قرار گرفتند. چند روزی دو لشگر مقابل یکدیگر بودند، اما هیچ اتفاقی نمی افتاد چرا که ایرانیان از جنگ های پیشین فهمیده بودند مسلمانان در دشت های باز، جنگجویان ماهری هستند. سرانجام مسلمانان به دروغ شایعه کردند که خلیفه مرده و آنها قصد بازگشت دارند. با این حیله، ایرانیان را از سنگرهایشان بیرون کشیدند و در صحرا با آنها دست به جنگ زدند. جنگی که روی داد، سخت و خونین بود و سه روز طول کشید. در این جنگ حتی یکی از دو فرمانده عرب یعنی نعمان کشته شد. با این حال سرانجام ایرانیان شکست خوردند و بسیاری فرار کردند. پس از این جنگ بود که «یزدگرد سوم» عملاً آواره مناطق مختلف شد. خودش را در مرو کشتند و خانواده اش به دربار چین پناهنده شدند.

نبرد ملازگرد

زمان: ۲۶ آگوست ۱۰۷۱ میلادی (چهارم شهریور ۴۵۰ شمسی)
طرفین درگیر: امپراطوری سلجوقی – امپراطوری بیزانس (آلپ ارسلان – رومانوس دیوجانوس)
مکان: ملازگرد (شهری در غرب ترکیه ی امروز)
نتیجه: پیروزی امپراطوری سلجوقیان
تغییرات: اسارت امپراطور بیزانس و آغاز مهاجرت ترکان سلجوقی به آناتولی

اگر بخواهیم یکی از چند جنگ سرنوشت سازی را که مسیر تاریخ جهان را تغییر داده اند، نام ببریم، بدون شک «نبرد ملازگرد» یکی از آنها است. این نبرد موجب شد تا برای نخستین بار دنیای مسیحیت در اندیشه بسیج علیه مسلمانان بیفتد (چرا که بیزانس به عنوان کشور مقدس مسیحیت در خطر بود) و بعداً جنگ های صلیبی آغاز شوند.

آلپ ارسلان پادشاه وقت سلجوقی (دومین پادشاه سلجوقی حاکم بر ایران) فتوحات بسیاری در گرجستان، ارمنستان و دیگر مناطق قفقاز داشت؛ مناطقی که متحدان سنتی بیزانس بودند. این اتفاقات رومانوس، امپراطور بیزانس را به واهمه انداخت، به همین دلیل تصمیم گرفت پیش دستی کند و زودتر جلوی حمله او را بگیرد. رومانوس با لشگری بزرگ به سمت حلب و شمال شام حرکت کرد تا آلپ ارسلان را از مرزهای روم دور کند. حاکم حلب که سال ها مطیع خلیفه فاطمی مصر بود،‌ پس از مشاهده ضعف فاطمیون، تصمیم گرفت به نام خلیفه عباسی «قائم بامرالله»‌ خطبه بخواند. پس از آن آلپ ارسلان و سپاه سلجوقی وارد شهر شدند. رومانوس که قصد داشت به ارمنستان هم حمله کند و آنجا را هم پس بگیرد، در ناحیه ای میان حلب و ارمنستان یعنی شهر ملازگرد اردو زد. سپاهیان او نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر گفته شده اند.

وقتی دو سپاه به هم رسیدند، به نظر می رسید شمار سلجوقیان به مراتب کمتر باشد، اما اینطور نبود. آلپ ارسلان تاکتیک ویژه ای برای این نبرد داشت. دو قسمت از سواره نظام او در تپه ها پنهان شده بودند و بوسیله تیراندازان سواره پشتیبانی می شدند. ابتدا قسمت مرکزی سواره نظام به بیزانسی ها حمله کرد و آنها را وادار کرد از جای خود حرکت کنند. پس از آن سواره نظام پنهان شده با پشتیبانی تیراندازان، بیزانسی ها را محاصره کرد. وضعیت در اردوی بیزانسی ها چنان آشفته بود که تا قبل از تاریکی هوا بسیاری از آنها قتل عام شدند و شکست را پذیرفتند. رومانوس زخمی هم به اسارت آلپ ارسلان درآمد.

یورش مغولان

زمان: بین ۱۲۱۹ تا ۱۲۵۸ میلادی
طرفین درگیر: امپراطوری خوارزمشاهیان – مغولان (محمد خوارزمشاه و جلال الدین خوارزمشاه و تیمور ملک – چنگیزخان)
مکان: ایران امروز و بخش های وسیعی از آسیای میانه
نتیجه: پیروزی مغول ها و فروپاشی خوارزمشاهیان
تغییرات: خوارزمشاهیان از بین رفتند و ایران به تصرف مغولان درآمد.

بعد از فتح چین شمالی بدست «چنگیز»، او شروع به تجارت کرد. چنگیز به رواج بازرگانی علاقه فراوانی داشت. برای همین به فکر افتاد با سلطان محمد خوارزمشاه – که او را پادشاه مقتدری می دانست – روابط دوستانه برقرار کند. اما نخستین کاروان تجاری مغولان در شهر «اُترار» توسط «غایرخان» حاکم مورد حمایت «ترکان خاتون» مادر شاه، قتل عام شدند و همین موضوع موجب خشم چنگیز شد.

مغولان میان سال های ۵۹۸ تا ۶۳۷ شمسی سه بار به ایران یورش آوردند و هر بار قسمت هایی از ایران را ویران کردند. برخی شهرها هم خود را تسلیم کردند و از آسیب مصون ماندند. شروع نخستین لشگرکشی در پاییز ۵۹۸ و به فرماندهی چنگیزخان بود. سلطان محمد خوارزمشاه در همان سال با سپاهی به مقابله با مغولان آمد، ولی از «جوجی» پسر چنگیز شکست سختی خورد. بعد از آن بود که محمد خوارزمشاه دیگر به شکل مستقیم در جنگ علیه مغولان شرکت نکرد و راه فرار را در پیش گرفت. چنگیز برای دستگیری سلطان محمد دو تن از بزرگان لشگرش را به تعقیب او فرستاد. سلطان محمد که در بستر مرگ بود و امیدی به مقاومت هم نداشت، جلال الدین خوارزمشاه را به جانشینی خویش برگزید و جلال الدین بیش از ۱۰ سال پس از مرگ پدر در برابر سپاهیان مغول ایستادگی کرد. در این میان برخی پیروزی های مقطعی مانند پیروزی های سلطان جلال الدین در نبرد پروان بر مغولان یا مقاومت جانانه تیمور ملک در خجند باعث می شد در برخی شهرها مردم امیدوار به مقاومت در برابر مغولان شوند، اما نارضایتی فراوان از حاکمان باعث می شد، مردم متحد نباشند و مغولان در یورش های بعد بتوانند رو به قتل عام بدتری بیاورند.

دومین لشگرکشی ۱۰ سال بعد به دستور «اوگتای» سومین پسر چنگیز انجام شد. این لشگرکشی به قصد پایان دادن به مقاومت جلال الدین خوارزمشاه و تسخیر باقی مناطقی که تحت سلطه خوارزمشاهیان باقی مانده بودند، انجام شد. در پایان این دو حمله، مغولان بطور کامل به سلطنت خوارزمشاهیان در ایران پایان دادند و بسیاری از شهرهای خوارزمشاهی مانند سمرقند، مرو، بامیان، هرات، توس، نیشابور و پایتخت این سلسله گرگانج کاملاً ویران شد و مردم بسیاری قتل عام شدند. هجوم دوم مغولان بزرگترین ویرانگری در تاریخ ایران است. خط سیر تخریب و ویرانی تنها منحصر به شمال و شمال شرقی ایران نبود، در مرکز و غرب ایران هم شهرهای دیگری مانند ری، قم، قزوین، همدان، مراغه و اردبیل تحت هدف حمله قرار گرفتند.

سومین لشگرکشی ۴۰ سال پس از شکست و مرگ محمد خوارزمشاه، این بار با هجوم «هولاکوخان» به ایران آغاز شد. هولاکو نوه «تولی»‌ چهارمین پسر چنگیز بود. او برای اولین بار موفق شد، مقاومت اسماعیلیان در البرز را بشکند و قلعه الموت را تصرف کند. اسماعیلیه نزدیک به ۵۰ قلعه مستحکم را در منطقه طالقان و کوه های الموت در اختیار داشتند. هولاکو به کمک برادرش «منگوقاآن» به سختی توانستند قلعه های اسماعیلی را تسخیر کنند، سپس، هولاکو به بغداد لشگر کشید و با سقوط این شهر، خلافت عباسیان پس از حدود ۵۱۸ سال به پایان رسید. تقریباً با تصرف بغداد بود که مغولان تصمیم گرفتند به جای فتوحات و کشورگشایی، حکومت را بر سرزمین وسیع خود آغاز کنند.

نبرد چالدران

زمان: ۳۱ مرداد ۸۹۳
مکان: دشت چالدران (شمال آذربایجان غربی)
طرفین درگیر: پادشاهی صفویه – امپراطوری عثمانی (شاه اسماعیل یکم صفوی – سلطان سلیم عثمانی)
نتیجه: شکست پاشاهی صفوی
تغییرات: بخش های بزرگی از نواحی کردنشین برای همیشه از ایران جدا شدند. (از جمله کردستان عراق و ترکیه)

جنگ چالدران به جز آنکه اولین نبرد صفویان و عثمانی ها بود، در تاریخ ایران هم به عنوان نبردی تاثیرگذار و خاص از آن یاد می شود. می دانیم که صفویان نه فقط با زور شمشیر که با قدرت شبکه سازماندهی شده صوفیان و دستگاه تبلیغاتی شان موفق شدند به حکومت برسند. نهضت آنها شهر به شهر می گشت و برای شاه اسماعیل تبلیغ می کرد تا جایی که حتی در استانبول،‌ پایتخت عثمانی هم هواداران پُرشماری داشتند؛ آنچنان که «شاه اسماعیل» در نامه ای به «سلطان سلیم»‌ این موضوع را یادآور شده بود. از طرفی او به «بایزید» برادر سلیم که مدعی حکومت بود، امان داده بود. سلیم هم مدتی بود پس از فتح مکه و مدینه، مدعی بازسازی خلافت شده بود و خود را خلیفه مسلمین می خواند. همه اینها دست به دست هم داد تا سلیم، شاه اسماعیل را یک شیعه رافضی بخواند و اسماعیل هم قصد مقابله با خلیفه خود خوانده ی عثمانی بکند.

سلطان سلیم با سپاهی که شمار آن را حدود ۲۰۰ هزار نفر نوشته اند، به سوی ایران حرکت کرد تا اینکه در مرداد ۸۹۳ به دشت چالدران در شمال غربی شهر خوی رسید و در آنجا اردو زد. شمار قشون ایران را در این جنگ حدود ۳۰ هزار تن نوشته اند. پیش از نبرد، شاه اسماعیل با سران سپاهش برای تاکتیک جنگی مشورت کرد و آنها به دلیل آشنایی قبلی با روش های جنگی عثمانی ها و قدرت ویرانگر توپخانه آنها پیشنهاد کردند که پیش از آنکه دشمن موفق به تکمیل آرایش دفاعی شود، از پشت به آنها حمله کنند. این نظر با مخالفت شاه اسماعیل و «دورمیش خان استاجلو» مواجه شد که نتیجه آن شکستی سخت بود.

در حقیقت برخی به اشتباه فکر می کنند که ایرانیان با سلاح گرم آشنا نبودند یا به آن دسترسی نداشتند، اما هرگز این گونه نبود و از زمان «اوزون حسن»‌ آق قویونلو، ایرانیان با سلاح گرم آشنا شده بودند. با آغاز جنگ جناح راست سپاه ایران جناح چپ عثمانی را در هم کوبید و فرمانده آنها «حسن پاشا» هم کشته شد. شدت نخستین یورش ایرانیان به حدی بود که سلطان سلیم لحظاتی پس از شروع درگیری به خیال اینکه کارش با شکستی برق آسا به اتمام رسیده است، در پی گریز از میدان جنگ بود؛ اما وقتی که توپ ها آغاز به کار کردند، نتیجه جنگ به سرعت به سود عثمانی تغییر کرد. آتش توپخانه برای ایرانیان مصیبت بار بود. این پیروزی برای عثمانی ها مقطعی بود، ولی در واقع وجاهت شاه اسماعیل نزد قزلباش ها را – که مرید او بودند و او را بدون شکست می پنداشتند – شکست و درگیری های داخلی میان آنان پس از این جنگ آغاز شد.

فتح هرمز

زمان: ۱۰۰۱ شمسی
طرفین درگیر: پادشاهی صفویه و کمپانی هند شرقی بریتانیا – امپراطوری پرتغال (شاه عباس صفوی و امام قلی خان – خوان چهارم و سیمآوو دو میلو)
مکان: جزیره هرمز (خلیج فارس)
نتیجه:‌ پیروزی پادشاهی صفوی
تغییرات: با بازگشت جزیره هرمز به خاک ایران، راه تجارت دریایی ایرانیان گشوده شد.

پرتغالی ها تقریباً از زمان شاه اسماعیل صفوی یعنی بیش از ۱۰۰ سال بود که جزیره هرمز و حتی برخی از سواحل جنوب ایران را برای مدت کوتاهی در اشغال داشتند. اولین بار «آلبو کرک» در سال ۱۵۰۷ (۸۸۶) موفق شد جزیره هرمز را تصرف کند و در آن قلعه های نظامی ایجاد کند. شاه اسماعیل و شاهان پس از او به دلایل مختلفی از جمله گرفتاری های داخلی یا نداشتن نیروی دریایی مناسب نتوانستند پاسخ درخوری به پرتغالی ها بدهند تا نوبت به «شاه عباس» رسید. ابتدا «امام قلی خان» حاکم فارس، بندر گمبرون را از اشغال پرتغالی ها درآورد و آن را به نام شاه عباس، «بندر عباس» نامید. بعد از آن یک دسته از کشتی های انگلیسی برای انتقال نیرو به جزیره قشم به خدمت او درآمدند. پیش از این شاه عباس با انگلیسی ها یا همان کمپانی‌ هند شرقی جهت مبارزه با پرتغالی ها توافق کرده بود. پس از تصرف قشم، کشتی های انگلیسی با تجدید قوا در بندر گمبرون در حالی که ده ها هزار سرباز ایرانی بر قایق ها سوار بودند، حمله اصلی را به قلعه هرمز که در تصرف پرتغالی ها بود شروع کردند. نیروهای ایرانی به فرماندهی امام قلی خان در جزیره هرمز پیاده شدند و نیروی دریایی بریتانیا هم در دریا کشتی های پرتغالی را به توپ بستند و بزرگترین کشتی پرتغالی ها با نام «سان پدرو» را به آتش کشیدند. پس از این اتفاق، دیگر کشتی های پرتغالی یا فرار کردند یا همگی طعمه توپ های انگلیسی ها شدند. نبرد فتح قلعه پرتغالی ها حدود سه روز طول کشید.

جنگ کرنال

زمان: ۵ اسفند ۱۱۱۷
طرفین درگیر: پادشاهی افشاریه – امپراطوری مغولی هند (نادرشاه افشار – محمد شاه)
مکان: کرنال (هندوستان)
نتیجه: پیروزی پادشاهی افشاریه
تغییرات: غنائم بی سابقه ای به ایران رسید و بخش هایی از شمال هند و قندهار ضمیمه ایران شد.

بعد از آنکه نادر موفق شد در نبرد دامغان و مورچه خورت اصفهان، «اشرف افغان» را شکست دهد،‌ گروهی از افغان های یاغی به سوی قندهار فرار کردند. نادرشاه مجدد به تعقیب آنها پرداخت. اما بقایای آنها به دهلی گریختند و به «محمد شاه گورکانی»‌ پناه بردند. نادر با اعزام فرستادگانی به دربار هند خواستار استرداد سران یاغیان (نزدیک به ۸۰۰ نفر) به دربار ایران شد. اما محمد شاه پناهندگان را تحویل نداد و فرستاده نادر را کشت به این ترتیب بهانه لازم را جهت لشگرکشی او به هندوستان پیدا کرد. محمد شاه هرگز تصور نمی کرد که نادر بتواند از افغانستان عبور کند، اما نادر از راه سخت تر ولی نزدیکتر به سمت دهلی حرکت کرد. او مجبور بود ابتدا کابل را فتح و سپس از تنگه خیبر عبور کند. اتفاقی که به سختی رخ داد، چرا که پول و آذوقه شاه افشار رو به اتمام بود و نبردهای پراکنده و خسته کننده در تنگه خیبر عملیات نظامی او را ماه ها با مشکل مواجه کرده بود. بعد از شکست قبایل،‌ نادر سرانجام وارد هندوستان شد. با این حال از سپاه حدود ۱۰۰ هزار نفری نادر، تقریباً ۲۰ هزار نفر هنوز به هند نرسیده کشته شدند.

حالا نادر در ۱۰۰ کیلومتری دهلی در دشت کرنال بود. محمد شاه با سپاهی بزرگ یا در واقع با هر آنچه که داشت به نبرد با او رفت؛ اما به جای آنکه به نادر حمله کند به انتظار او نشست. حال‌ آنکه سپاه هند به گفته مورخان ۳۰۰ هزار سرباز و ۲۰ هزار فیل داشت و سپاه خسته نادر با ۸۰ هزار نفر قاعدتاً نباید از پس هجوم آنها بر می آمد. بنابراین با استفاده از تجربیات خود بهترین استفاده را از تفنگچیان برد. تفنگداران ایرانی با تشکیل صفوف منظم از فاصله دور نیروهای هندی را که در پناه فیل ها به جلو می آمدند، هدف می گرفتند و چون از سربازان کماندار هندی کاری ساخته نبود،‌ هزاران سرباز هندی قبل از رسیدن به سپاه ایران از پای درآمدند. اما وحشت فیل ها ضربه اصلی را به سپاه هند زد. فیل ها که از صدای گلوله و سوزش آنها رم کرده بودند، به سوی نیروهای خودی شروع به فرار کردند و سربازان هندی بسیاری را کشتند. در این جنگ بیش از ۳۰ هزار نفر کشته شدند. در پایان جنگ محمد شاه امان خواست و نادرشاه در قبال آنکه کلید خزانه سلطنتی را بگیرد، عقب نشینی را پذیرفت. او تاج پادشاهی هند را که برای «شاه جهان» ساخته بودند و معروف به «تخت طاووس» بود به همراه جواهرات «کوه نور» و «دریای نور» به ایران آورد و تاج شاهی را بر سر محمد شاه باقی گذاشت.

جنگ های ایران و روسیه در عصر قاجار

زمان: ۱۱۷۵ تا ۱۲۰۶
طرفین درگیر: پادشاهی قاجار – امپراطوری روسیه (آقامحمدخان، فتحعلی شاه، عباس میرزا، جوادخان قاجار – ژنرال یرملوف، ژنرال سیسیانف، ژنرال پاسکویچ)
مکان: شمال غربی ایران، تمام ناحیه قفقاز امروز
نتیجه: پیروزی ایران و روسیه،‌ اما در نهایت شکست قاجارها
تغییرات: بخش های بزرگی از قفقاز که قرن ها جزئی از خاک ایران بود، برای همیشه جدا شد.

پس از آنکه آقامحمدخان با حمله به تفلیس و فتح آن شهر، گرجستان را ضمیمه ایران کرد و شورشیان طرفدار روس را قتل عام و سرکوب کرد؛ چهار سال پس از مرگ آقامحمدخان، «گئورگی» حاکم گرجستان رسماً تحت الحمایگی روس ها را پذیرفت، اما برادرش «الکساندر» چون مخالف الحاق گرجستان به روسیه بود، به دربار ایران پناهنده شد. تزار روسیه همین موضوع را بهانه قرار داد و فرمانده خود «پاول سیسیانف»‌ را مامور تصرف قفقاز کرد. سیسیانف به تفلیس حمله و آن شهر را تصرف کرد. با مرگ ناگهانی گئورگی یکی از فرزندانش به دربار ایران پناهنده شد و شاه ایران را به جنگ با روس ها تشویق کرد. پناهنده شدن شاهزاده گرجی بهانه ای شد برای فرمان حمله شاه به سوی گنجه. شهر گنجه در سال ۱۱۸۲ بوسیله ژنرال پاول سیسیانف تصرف شده بود. با تصرف این شهرها، نیروهای امپراطوری روسیه تا حدود ارس پیشروی کرده بودند. به محض اطلاع از تسخیر گنجه و تسلیم ایروان و قره باغ، فتحعلی شاه سپاهی را به فرماندهی فرزندش «عباس میرزا» راهی کرد. عباس میرزا موفق شد در «جنگ اچمازین»‌ سپاه روس را در ایروان شکست دهد و آنها را از شمال ساحل رود ارس عقب براند.

با مرگ سیسیانف، فرماندهی روس ها به عهده ژنرال «گودوویچ»‌ افتاد. گودوویچ به صورت غافلگیرانه به ایران حمله برد،‌ اما شکست خورد. عباس میرزا ولیعهد و فرمانده جنگ ایران برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رفت و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان، سپاهیان روس را مغلوب کرد. در اینجا در حالی که ایرانیان دست بالا را در جنگ داشتند و حتی روس ها پیشنهاد صلح داده بودند؛ عباس میرزا جنگ را مصرانه ادامه داد. این بار سپاه ایران در محل «اصلاندوز» در کنار رود ارس آماده نبرد شد. در این هنگام روس ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان داد، اما به علت کمبود نیرو سرانجام شکست خورد. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. پس از این اتفاق شاه ایران درخواست روسیه مبنی بر صلح را پذیرفت که منجر به عهدنامه گلستان شد.

مشخص نبودن مرزهای بین ایران و روسیه طی عهدنامه گلستان و شورش ها و ناامنی هایی بسیاری از سوی حاکمان دو طرف، از علل اصلی دور دوم جنگ های ایران و روسیه در عصر فتحعلی شاه بود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران راهی نواحی تصرف شده شد. چون روس ها مهیای جنگ نبودند، غافلگیر شدند و باکو، دربند، شوشی، داغستان، ایروان و تالش را از دست دادند. پس از این واقعه، «ایوان پاسکویچ» فرماندهی نیروهای روسی را عهده دار شد. او ابتدا قره باغ و سپس ایروان را تصرف کرد و در جبهه های تالش و لنکران قوای ایران را شکست داد. سپس با شتاب خود را به گنجه رساند. این نبرد، در حقیقت نبرد نهایی و سرنوشت ساز ایران و روسیه بود. عباس میرزا با ۳۰ هزار نفر عازم گنجه شد. در این نبرد که به «جنگ گنجه» معروف است، ایرانیان فاصله کمی تا پیروزی داشتند، اما به علت تعلل در اعزام نیروی کمکی، در سپاه ایران بی نظمی به وجود آمد و تلاش های عباس میرزا برای پیروزی به سرانجام نرسید. پس از آن قوای روس، تبریز را محاصره کردند و با خیانت «آصف الدوله»‌ تبریز هم سقوط کرد تا تهران در خطر قرار بگیرد. به این ترتیب عباس میرزا مجبور شد تن به صلحی فرمایشی بدهد که معروف به «عهدنامه ترکمانچای» است.

منابع

مقاله علمی و آموزشی «آشنایی با مهم ترین و تاثیرگذارترین جنگ های ایران از عصر باستان تا دوران قاجار»، نتیجه ی تحقیق و پژوهش، گردآوری، ترجمه و نگارش هیئت تحریریه علمی پورتال یو سی (شما می توانید) می باشد. در این راستا مقاله جلال افشار در مجله دانستنیها، به عنوان منبع اصلی مورد استفاده قرار گرفته است.

برچسب ها
نمایش بیشتر
تبلیغات میزبانی وب و ثبت دامنه - های یو کمپانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دکمه بازگشت به بالا