چهار P خلاقیت و نوآوری: شناخت عوامل موثر در ارتقاء سطح نوآوری

نوآوری یعنی اینکه یک شرکت یا یک فرد با استفاده از خلاقیت، پول می‌سازد. سازمان‌ها، مدیران و دیگر کارکنانشان سعی می‌کنند افکار و مفاهیم بدیعی را خلق کنند که به نوآوری‌ها منتهی خواهد شد، نظیر محصولات یا خدمات جدید یا بهینه، فرآیندهایی که باعث افزایش کارآیی می‌شود، فعالیت‌های بسیار رقابتی بازاریابی یا مدیریت برتر. فرآیند خلق یک چیز جدید به بدعت و نوآوری معروف است.

یک چیز بدیع و اصیل، چیز جدیدی است، چیزی که قبلاً وجود نداشته. خلاقیت فرآیند خلق چیز جدیدی است که دارای ارزش است. افکار و اندیشه‌های تازه و بدیع بسیار زیادی وجود دارد اما بعضی از آنها ممکن است دارای ارزش نباشند و در نتیجه اخلاقی و ابتکاری به حساب نیایند.

خلق

خلق، چیزی است بدیع و اصیل که دارای ارزش است. نوآوری فرآیند خلق چیزی جدید است که ارزش قابل توجهی برای فرد، گروه، سازمان، صنعت، یا جامعه دارد. بنابراین نوآوری عبارت از خلقتی است که دارای ارزش قابل توجه است.

این تمایزها ممکن است سطحی به نظر آید، اما در حقیقت به چند دلیل چنین نیست. همه این دلایل به هدف غایی نوآوری مربوط می‌شوند.

  • نخست اینکه لازم است بدانید که آیا اندیشه‌هایی را که خلق می‌کنید خلاق هستند یا صرفاً بدیع یا اصیل. صرف اصیل بودن اندیشه‌ها کافی نیست.
  • دوم، برای اینکه نوآور باشید لازم است از صرفاً خلاق بودن فراتر روید. لازم است بدانید که آیا افکاری که خلق می‌کنید قابلیت لازم را برای ارزش معنی‌دار دارد، یعنی آیا قابلیت و استعداد تبدیل شدن به نوآوری‌ها را دارد.
  • سرانجام اینکه شرکت‌ها و همینطور افراد باید بیاموزند که ایجاد و خلق را به نوآوری تبدیل کنند.

خلاقیت، سکوی پرتاب به سوی نوآوری

قبل از اینکه نوآوری داشته باشیم، باید خلاقیت داشته باشیم. اگر بخواهیم تعریف قبلی خود را از خلاقیت گسترده‌تر سازیم در آن صورت، خلاقیت عبارت است از مهارت ابداع چیز جدید و ارزشمند کردن آن. واژه کلیدی جدید در اینجا واژه مهارت است. خلاقیت، مهارت است.

خلاقیت چیز مرموزی نیست که فقط در اختیار عده‌ای خاص باشد. هر کسی می‌تواند آن را فرا گیرد. اما توسعه این قابلیت و تبدیل آن به مهارت عمدتاً توسط پدر و مادر، معلمان و روسایی که قواعد و قوانینی را درباره رفتارهای قابل قبول تجویز می‌کنند خنثی و بی‌نتیجه می‌شود و از آنجایی که فقط تعداد کمی از رفتارها مجاز شمرده می‌شوند، خلاقیت سرکوب می‌گردد. بنابراین باید سعی کنید این مهارت را در خود پرورش دهید و استعداد نهفته خود را از بند رها کنید.

خلاقیت می‌تواند به صورت تصاعدی و افزایشی باشد که طی گام‌های کوتاه رو به جلو روی دهد. نظیر تحقیقات درازمدت و بسیار دقیقی که به اختراع واکسن فلج اطفال انجامید. عکس این قضیه نیز صادق است و خلاقیت می‌تواند با گام‌های بلند و جهشی صورت پذیرد که طی آن بسیاری از حلقه‌ها در زنجیره تکامل مفاهیم، با یک تلاش یکباره‌ای پشت سر هم گذرانده می‌شود. بسیاری از قابلیت‌های کامپیوتر شخصی مکینتاش شرکت اپل کامپیوتر که سیستم بسیار پیشرفته‌ای به‌شمار می‌رفت در زمانی که به جهانیان معرفی شد جهش بزرگی در فناوری بود.

لزومی ندارد که حاصل تلاش خلاقیت‌آمیز، یک شیء فیزیکی باشد. بلکه می‌تواند یک فکر، ارتباط بین وقایع، یک بینش، یا یک فرآیند کارآمدتر و موثرتر و یا یک محصول یا خدمات جدید باشد. هر یک از اینها هنگامی که بطور کامل ابراز شوند دارای ارزش خواهند بود.

چهار P خلاقیت و نوآوری

برای ارتقاء سطح نوآوری و خلاقیت، شناخت 4P دارای اهمیت است: محصول، امکانات، فرآیند (تکنیک‌ها) و خلاقیت فردی و گروهی. اولین P یعنی محصول یا نتیجه، حادث نخواهد شد مگر آنکه سه P دیگر وجود داشته باشد.

خلاقیت+فرهنگ سازمانی=نوآوری
فرآیندها (تکنیک‌ها) خلاقیت فردی و گروهیامکاناتمحصول چهار نوع نوآوری: محصول، فرآیند، بازاریابی، مدیریت

اگر شرکت، گروه یا سازمانی در جهت افزایش سطح نوآوری خود گام برندارد (یعنی اگر امکانات درست را فراهم نسازد یا اعضای خود را در فرآیندهای خلاق فردی و گروهی اعضای خود توسعه ندهد) قادر نخواهد بود از عهده چالش‌های پیش رویش برآید و همچنین نخواهد توانست دیگر مسائل خود را حل نماید. به عبارت دیگر، این سازمان محصولاتی را که برای حفظ بقا و موفقیت نیاز دارد در اختیار ندارد.

هماهنگی چهار P با خلاقیت و نوآوری

خلاقیت را هم می‌توان از طریق فراگیری فنون (فرآیندها) و هم از طریق افزایش خلاقیت فردی و گروهی، ارتقا بخشید. اگر این امور در فرهنگ مناسب سازمانی روی دهند حاصل آن نوآوری خواهد بود.

تبدیل خلاقیت به نوآوری
تبدیل خلاقیت به نوآوری

محصول

محصول نتیجه فرآیند خلق یا نوآوری است و می‌تواند یک شیء فیزیکی، یک خدمت و یا ارتقاء هر یک از اینها، یک فرآیند برای افزایش اثربخشی و یا کارآیی، یک روش نوآورانه‌تر بازاریابی، یا روش بهتر بازاریابی یا روش بهتر مدیریت باشد. البته برای اینکه یک خلاقیت واقعی باشد باید دارای ارزش باشد نه اینکه صرفاً اصیل و بدیع باشد. برای اینکه نوآوری به حساب آید باید دارای ارزش معنی‌دار و قابل توجهی باشد.

چگونه می‌توان فهمید که چه چیزی بطور بالقوه دارای ارزش قابل ملاحظه است؟ گاهی بوسیله تجزیه و تحلیل، گاهی بوسیله درک مستقیم و شهود. ارزش یک امر نسبی است که هم به سیستم‌های ارزشی شخص یا سازمان ارزیاب و هم به زمانی که خلاقیت صورت می‌گیرد، بستگی دارد.

برای مثال، 12 استودیو هالیوود هنگامی که ایده فیلم «جنگ ستارگان» به آنها پیشنهاد شده بود این ایده را رد کردند که سرانجام استودیوی Twentieth Century Fox موافقت کرد که این ریسک را بپذیرد و سودآورترین فیلم سینمایی دنیا را ساخت.

همچنین بعضی از مخترعان و سرمایه‌گذاران پیشنهاد فروش یک فکر جدید را به شرکت‌های آی بی ام، جنرال موتورز، دوپون و چندین شرکت بزرگ دیگر دادند ولی همه آنها این پیشنهاد را رد کردند. پیشنهاد دهندگان سرانجام تصمیم گرفتند این محصول را خودشان بسازند و به میلیونرهای بزرگ تبدیل شوند. این فرآیند، فناوری فتوکپی بود و به این ترتیب شرکت زیراکس به وجود آمد.

حتی کارآفرینان موفق نیز ممکن است در مورد ارزش یک خلاقیت و در نتیجه، احتمال تبدیل شدن آن به یک نوآوری، به غلط قضاوت کنند. یکبار به ویکتور کیام از شرکت معروف Remington Razor پیشنهاد داده شده بود که امتیاز Velcro را به قیمت 25,000 دلار بخرد، اما او این پیشنهاد را رد کرد و معتقد بود که آینده‌ای ندارد. محصولات ولکرو از زمان آغاز تا سال 1988 به میزان 6,000,000,000 دلار به فروش رفت.

امکانات

برای اینکه نوآوری روی دهد امکانات لازم برای خلاقیت و نوآوری باید وجود داشته باشد. اگر در شرایط مطلوبی به سر نبرید هر قدر هم که دارای استعداد خلاق باشید و هر قدر هم از دانش و مهارت بالایی برخوردار باشید قادر نخواهید بود نوآوری‌های چندانی خلق کنید. اگر فرهنگ سازمان، به وسیع‌ترین معنای کلمه از نوآوری حمایت نکند و حتی به آن نیاز نداشته باشد، بعید است که خلاقیتی صورت پذیرد.

شواهد حاکی است که نوآوری سازمانی از مدیریت دقیق فرهنگ سازمان، نشات می‌گیرد. این موضوع را می‌توان به لحاظ مدیریت «هفت S» موفقیت سازمانی، به خوبی درک کرد. این هفت S عبارتند از: راهبرد، ساختار، سیستم‌ها (مدیریت)، سبک (رهبری)، کارمندیابی، مهارت‌ها و ارزش‌های مشترک (فرهنگ سازمانی). اصطلاح ارزش‌های مشترک شامل ارزش‌های مرتبط با شش S دیگر می‌شود.

فرآیند

تکنیک های متعددی را می‌توان برای افزایش خلاقیت حل مسئله در یک سازمان، به کار بست. فراگیری این تکنیک‌ها مستلزم صرف وقت و تلاش است ولی می‌توانید مهارت کافی را بدست آورید. این فرآیندها در جهت افزایش خلاقیت در تمامی مراحل فرآیند حل مسئله سوق دارند.

خلاقیت فردی و گروهی

افزایش خلاقیت فردی، تلاش دوجانبه‌ای را می‌طلبد: افزایش استفاده از نیمکره راست مغز (نیمکره چپ در مورد چپ دست‌ها) به منظور بالا بردن میزان شهود و درک مستقیم و رهاسازی خود از قید و بندهای اجتماعی بودن که خلاقیت شما را محدود کرده است. رهاسازی خود از قید و بند نه تنها شامل اجتماعی کردن مجدد، بلکه شامل عادت‌های جدیدی نیز می‌گردد که به خلاق‌تر شدن شما کمک می‌کند. فرد در داخل گروه ایفای نقش می‌کند. بنابراین، مدیریت عوامل پویایی گروه به منظور افزایش خلاقیت بسیار حائز اهمیت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا