مفهوم کار عمیق و روش انجام آن
اولین بار که عبارت کار عمیق را شنیدم، یک علامت سوال بزرگ بالای سرم نقش بست، مگر کار هم عمق دارد؟ بعدها که اطلاعات بیشتری در مورد این عبارت کسب کردم، به شدت به آن علاقمند شدم. امیدوارم مطالعه جملات این مقاله، تلنگری باشد تا شما نیز به سمت کار عمیق پیش بروید و شیرینی آن را با تمام وجودتان احساس کنید.
موضوع را با تعریف کردن یک سناریو آغاز میکنیم که برای همهمان آشناست.
شب هنگام خواب با خودمان میگوییم فردا حتماً برای امتحان هفته آینده درس خواهم خواند. حتماً آن گزارش مالی را آماده خواهم کرد. فردا حتماً طرح جدیدم را تکمیل خواهم کرد. حتماً فلان کار مهم را انجام خواهم داد. ولی بعداً چه اتفاقی میافتد؟ به خودتان میآیید و میبینید ساعت 5 بعدازظهر فرداست و از صبح فرصت سرخاراندن نداشتهاید. نه درس خواندهاید، نه گزارش مالی را آماده کردهاید و نه طرح جدیدتان را تکمیل کردهاید.
پس چه اتفاقی افتاده؟
ما به شما میگوییم:
شما صبح چشمتان را باز کردهاید و اولین کاری که کردهاید، چک کردن گوشی موبایلتان بوده است. نوتیفیکیشنهایی که برایتان آمده را چک کردهاید. عکسها و فیلمهای جدید دوستانتان را لایک کردهاید. جدیدترین اخبار روز را پیگیری کردهاید و بعداً رفتهاید سراغ جواب دادن به ایمیلها و پیامهایی که منتظرتان هستند.
سپس، اگر کارمند باشید، به محیط کار رفتهاید و پشت میز کارتان نشستهاید تا کارها را انجام دهید، ولی ویبره گوشی تلفن همراه که نشان از آمدن پیامهای جدید دارد یا صحبتهایی که بین همکاران انجام گرفته، تمرکز شما را به هم زده است. برای لحظهای گوش تلفن همراه را به دست گرفتهاید تا ببینید چه پیامی برایتان آمده، ولی بیست دقیقه بعد به خودتان آمدهاید و دیدهاید جلوی کامپیوتر نشسته و در حال چت کردن با دوست یا گپ و گفت کردن با همکارتان هستید.
ساعت 12 ظهر شده، چند کار خردهریز را انجام دادهاید، ولی در عمل هیچ پیشرفتی در راستای رسیدن به هدفی که دیشب موقع خواب تعیین کرده بودید، نداشتهاید.
همین روند در ادامه روز نیز تکرار شده. با خودتان گفتهاید باید این گزارش را تکمیل کنم و برای مدت 10 دقیقه روی کارتان متمرکز شدهاید. ولی باز یک حواسپرتی دیگر پیش آمده و ذهنتان را به سمت موضوع دیگری برده است.
در نهایت، خسته به خانه برمیگردید، ولی خودتان هم میدانید که امروز هم کاری به پیش نبردید و گزارش کماکان ناقص است.
حس خیلی بدی است، نه؟ کلی کار داشتهاید، کلی هم کار کردهاید، ولی در جهت هدفی که تعیین کرده بودید، به هیچ دستاوردی نرسیدهاید.
ما در این مقدمه از کارمندان مثال زدیم، ولی شما در هر سنی و هر جایگاهی که باشید، حتماً با این حس آشنا هستید. اگر دانشآموز یا دانشجو هستید، ولی در طول روز نمیتوانید به اندازه کافی درس بخوانید، اگر مدیر هستید، ولی در طول روز نمیتوانید امور کسب و کارتان را آنطور که باید و شاید، به پیش ببرید، اگر فریلنسر هستید و همیشه از ضربالعجل پروژهها عقب میمانید و به کلی اگر کسی هستید که از راندمان پایین در رنج هستید، ریشه مشکل و راهکار آن را باید در این مقاله جستجو کنید.
چگونه میتوانیم از شر بازدهی پایین و عواملی که حواسمان را پرت میکنند، خلاص شویم؟ با کار عمیق.
کار عمیق چیست و چه فرقی با کار سطحی دارد؟
مفهوم کار عمیق برای اولین بار توسط یک متخصص علوم کامپیوتر به نام کال نیوپورت (Cal Newport) مطرح شد. او کتابی نوشته با نام کار عمیق: قوانینی برای تمرکز در دنیایی آشفته. وی در این کتاب، کار عمیق را چنین توصیف کرده است:
انجام فعالیتهای حرفهای در حالتی متمرکز و عاری از هرگونه حواسپرتی، بهگونهای که از ظرفیتهای شناختی فرد در بیشترین شکل ممکن استفاده شود. این فعالیتها باید به ایجاد ارزش جدید و تقویت مهارتها منجر شوند و تکرار آنها توسط افراد دیگر کار سختی باشد.
به زبان ساده، کار عمیق یعنی زمانهای مشخصی از روز را بدون وقفه، به انجام کارهایمان اختصاص دهیم، ولی نه هر کاری. کاری که انجام میدهیم، باید برایمان ارزشآفرینی داشته باشد و در جهت اهدافمان باشد. بطوریکه وقتی بعد از مدتی به نتیجه آن نگاه میکنیم، احساس لذت کنیم و به آن ببالیم.
برای مثال، برای یک دانشجو، کار عمیق را میتوان در درس خواندن و پاس کردن امتحانات، برای یک کارمند در انجام مسئولیتهای روزانه، برای یک نجار در ساختن میز و صندلی و برای یک نقاش، در طراحی تابلوهای رنگارنگ تعریف کرد.
نیوپورت، در کتابش فرمول زیر را برای محاسبه عمق کار ارائه داده است:
کار عمیق = زمان سپری شده برای انجام کار*میزان تمرکز
برای اندازهگیری میزان تمرکز، یک معیار وجود دارد: وقتی در هنگام انجام کار، به کلی از مکان جدا میشوید و گذر زمان را احساس نمیکنید، یعنی تمرکز بالایی دارید. در مقابل، اگر حواستان به دمای محیط، شکل میز و صندلی، گذر زمان یا هر چیز دیگر پرت میشود، یعنی تمرکز ندارید. در این صورت، کاری که انجام میدهید در دسته کار عمیق جای نخواهد گرفت.
کار عمیق در مقابل کار سطحی قرار میگیرد. کار سطحی کاری است که با وجود حواسپرتی هم میتوان آن را انجام داد. برای مثال، چک کردن صفحات اجتماعی و لایک کردن عکسها را همزمان با کارهای دیگر نیز میتوان انجام داد و نیازی نیست که حتماً تمرکز بالایی برای انجام آن داشته باشیم. کارهای سطحی عمدتاً نه تنها نقشی در رسیدن ما به اهدافمان ایفا نمیکنند، بلکه مخل آن نیز هستند.
چه شد که مفهومی به نام کار عمیق متولد شد؟
از زمانی که سر و کله شبکههای اجتماعی پیدا شد، مردم عمده وقت خود را به سرک کشیدن در گوشی و تلاش برای گرفتن و دادن لایک اختصاص دادند. در نتیجه، از صرف زمان و انرژی کافی برای انجام کارهای مهمشان بازماندند. این موضوع باعث شد به مرور زمان، راندمان افراد در مسیر رسیدن به اهدافشان کاهش پیدا کند، و همانجا بود که چراغ ایدهای به نام کار عمیق روشن شد.
شاید بگویید خوب چه ایرادی دارد؟ من چند دقیقهای را در شبکههای اجتماعی میگذرانم و دوباره مشغول کارم میشوم.
این کار به دو دلیل اشتباه است:
اول اینکه: وقتی شما به سرعت از فعالیت A (که در اینجا چک کردن شبکههای اجتماعی است)، به فعالیت B (که همان کار عمیق است)، پرش میکنید، ذهن شما به همان سرعت تغییر مسیر نمیدهد و بخشی از توجهتان تا مدتی در همان فعالیت اولیه باقی میماند. اگر فعالیت A به نوعی باشد که انتها نداشته باشد و پایانناپذیر باشد، ذهنتان برای مدت بیشتری درگیر آن خواهد ماند.
پس هر بار که گوشی به دست میگیرید، تمرکزتان به شکل کامل از هدف اصلی دور میشود و مدت زیادی طول میکشد تا دوباره به آن برگردد. نتیجه این موضوع، چیزی نخواهد بود جز کاهش بهرهوری.
دوم اینکه: اگر دقت کرده باشید، حتماً متوجه شدهاید که شبکههای اجتماعی، اعتیادآور هستند. هرچه زمان بیشتری را لابلای صفحات اجتماعی میگذارنیم، به همان اندازه حرص و ولعمان برای استفاده از آنها بیشتر میشود. این موضوع باگ شبکههای اجتماعی به شمار نمیرود. بلکه یک انتخاب هوشمندانه است که از سوی صاحبان آنها گرفته شده است.
وقتی ویدئویی را در یوتیوب تماشا میکنید یا پستی را در اینستاگرام لایک میکنید، الگوریتمهای این شبکهها به صورت هوشمند، ویدئوها و پستهای مشابه با آن را به شما نشان میدهند تا شما را ترغیب کنند زمان بیشتری را در این فضا سپری کنید. ناگفته پیداست که هدف مدیران شبکههای اجتماعی از انجام این کار، رونق بخشیدن به تجارت و درآمد خودشان است.
متاسفانه، اکثر قریب به اتفاق ما، ناآگاهانه، در دام افتادهایم. شبکههای اجتماعی در ابتدا با وعده نزدیک کردن ما به دوستان و اعضای خانوادهمان راهشان را به زندگیمان باز کردند. اگر از حق نگذریم، به خوبی به این وعدهشان عمل کردهاند. ولی در کنار همین یک مزیت فریبنده، چندین و چند مشکل برایمان ایجاد کردهاند.
چرا کار عمیق انجام دهیم؟
چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، دنیای امروز، به دنیای حواسپرتیها تبدیل شده است. انسان قرن بیستویکم، بیش از همتایان قبلی خودش در خطر افتادن در دام کارهای سطحی و کاهش بهرهوری است.
نکته عجیب ماجرا اینجاست که انجام کار سطحی، به انسانها توهم کار کردن میدهد و خیلیها با همین موضوع ارضا میشوند. برای مثال با خودشان میگویند خب عکس جدید را هم بارگذاری کردم. فلان ویدئو را هم دیدم. به پیامهای فلان دوستم هم جواب دادم و جلوی هر کدام یک تیک بزرگ میزنند و میگویند امروز کارهای زیادی انجام دادم. عالی است!
در حالی که انجام این قبیل از کارها، هیچ دستاوردی برایشان نداشته و فقط آنها را خسته کرده است.
در این بحبوحه، پیروزی از آن کسانی است که هوشیار باشند. شمایی که در حال مطالعه این مقاله هستید، بدانید و آگاه باشید که در قرن حاضر، کار عمیق کمیاب شده و ارج و قرب بالایی پیدا کرده است. کافی است دست بجنبانید و با انجام تمریناتی که در ادامه ارائه خواهیم داد، خودتان را به مهارت کار عمیق مجهز کنید تا برنده بازی باشید.
انجام کار عمیق، دو فایده اساسی دارد که ما هر دو را با ذکر مثال توضیح میدهیم:
یک: فرض کنید نقاش هستید و دوست دارید یک یا چند تابلوی جدید طراحی کنید. اگر این کار را به صورت عمیق انجام دهید، طبیعتاً در زمان کمی، تابلوهای جدید را طراحی خواهید کرد. در این صورت، بیش از هر فرد دیگری، این خودتان هستید که به هنگام نگاه کردن به آن تابلوها، که حاصل دسترنجتان هستند، به خودتان افتخار خواهید کرد و از ته دل احساس لذت خواهید داشت. شاید تابلوهای دیگری در این جهان وجود داشته باشند که از تابلوی شما زیباتر باشند، ولی شما تابلوی خودتان را به چشم بهترین تابلوی جهان نگاه خواهید کرد و چه لذتی از این بالاتر؟
بنابراین: اولین مزیت کار عمیق، لذتی است که بعد از انجام آن به ما دست میدهد. با انجام کار عمیق، توشهای برای خودتان جمعآوری میکنید که ارزش تعریف کردن برای دیگران را دارد. پس ارزشش را دارد که از لذت آنی و پوچ چک کردن شبکههای اجتماعی چشمپوشی کنیم و به سمت لذتی حرکت کنیم که مانا و معنادار است.
دو: فرض کنید یک برنامهنویس هستید و طی مدت چند سال، با انجام کار عمیق مهارتتان را افزایش دادهاید. بطوریکه کمتر کسی هم سن و سال شما پیدا میشود که به اندازه شما تخصص داشته باشد و بتواند با شما رقابت کند. طبیعتاً در این صورت کسب و کارهای زیادی تمایل خواهند داشت که با شما همکاری کنند و حتی اگر قیمت بالایی پیشنهاد بدهید، آنها قبول خواهند کرد. بنابراین: دومین مزیت کار عمیق، درآمدی است که میتواند برای شما ایجاد کند.
این دو دلیل، به اندازه کافی قدرتمند هستند که بتوانند هر فردی را برای انجام کار عمیق ترغیب کنند. اگر شما نیز وسوسه شدهاید و دوست دارید با انجام کار عمیق، با یک تیر دو نشان بزنید و یک هیچ از تمامی اطرافیانتان جلو بیفتید، در ادامه با ما باشید تا راه را به شما نشان بدهیم.
گامهای لازم برای انجام کار عمیق
گام اول) اهداف مهمتان را مشخص کنید و کار سطحی را از کار عمیق تمییز دهید.
اهدافی که دارید را مشخص کنید و در طول روز، پیوسته از خودتان بپرسید آیا کاری که هماکنون در حال انجامش هستم، من را به هدفم خواهد رساند؟ آیا این کار طی یک ماه یا یک سال آینده، تاثیر مثبتی بر زندگیام خواهد داشت؟ اگر پاسختان خیر است، در حال انجام یک کار سطحی به سر میبرید.
برای کسب اطلاعات و مهارت بیشتر در این حوزه، مقاله آموزشی تکنیکهای هدفگذاری موفق را مطالعه فرمایید.
گام دوم) برای کار عمیق تایم مشخص کنید.
پس از شناسایی کارهای عمیق، نوبت میرسد به برنامهریزی برای انجام آنها. طبق یک برنامه سفت و سخت، برای خودتان ضربالعجل تعیین کنید. با خودتان بگویید هر روز از ساعت 9 تا 10 و نیم صبح به انجام این کار خواهم پرداخت.
برای کسب اطلاعات و مهارت بیشتر در این حوزه، مقاله آموزشی مدیریت زمان را مطالعه فرمایید.
گام سوم) کار عمیق را به روتین تبدیل کنید.
اراده انسان محدود است. شما در نهایت پنج یا شش بار میتوانید در برابر وسوسه صحبت کردن با همکاران یا چک کردن گوشی تلفن همراه مقاومت به خرج بدهید. به همین دلیل، پیشنهاد میکنیم کار عمیق را به یک روتین برای خودتان تبدیل کنید. بطوریکه تبدیل به یک عادت شود و نیاز به اراده زیادی نداشته باشد.
تعیین زمان و مکان مشخص برای انجام کار عمیق، یکی از راهکارهایی است که کمک میکند این کار به یک روتین تبدیل شود.
گام چهارم) منتظر هیچ چیز نمانید، شروع کنید.
مغز ما به سمت کارهایی جذب میشود که حامل لذت آنی باشد و برای وظایف دشواری که نیاز به کار عمیق داشته باشد، علاقهای نشان نمیدهد. با علم به این موضوع، شما نباید منتظر بمانید تا مغزتان فرمان انجام کار عمیق را بدهد. خودتان هستید که باید اراده کنید و کار را شروع کنید. جالب است بدانید، همین کار عمیقی که شروعش برایتان سخت و طاقتفرسا به نظر میرسید، پس از گذشت چند دقیقه، برایتان شیرین و لذتبخش خواهد بود.
گام پنجم) برای تلفن همراهتان یک اسم نفرتانگیز انتخاب کنید و از آن دوری کنید.
پیشنهاد میکنیم یک نام با محتوای آزاردهنده برای گوشی تلفن همراهتان انتخاب کنید، برای مثال، دیکتاتور اعظم میتواند انتخاب خوبی باشد. هرچه نامی که برای تلفن همراهتان انتخاب میکنید نفرتانگیزتر باشد، راحتتر خواهید توانست در مقابل وسوسه استفاده از آن مقاومت کنید.
طی زمانی که برای انجام کار عمیق اختصاص دادهاید، گوشی همراهتان را خارج از اتاق و در مکانی قرار دهید که دسترسی به آن آسان نباشد. به همکاران، خانواده و دوستانتان نیز اطلاع بدهید که در ساعات مشخصی از روز، در دسترس نخواهید بود و امکان جواب دادن به تماسها و پیامهایشان را نخواهید داشت.
گام ششم) به خودتان یادآوری کنید که حفظ روتین تا چه حد مفید است و بعد از انجام کار عمیق، چه احساس خوبی خواهید داشت.
اگر چند روز پشت سر هم بتوانید از روتین کار عمیق پیروی کنید، خواهید دید که احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا کردهاید و خوشحالتر هستید. بدین ترتیب، زمانی که عوامل پرتکننده حواس قصد وسوسه کردن شما را داشته باشند، به خودتان یادآوری کنید اگر اکنون در برابر این وسوسه مقاومت کنم، در پایان روز احساس بهتری خواهم داشت. این طرز تفکر میتواند انگیزه شما را چندین برابر افزایش دهد.
سخن پایانی
نیوپورت در کتابش به یک ترفند جالب اشاره کرده که میتواند بسیار موثر باشد. او میگوید هر روز که توانسته باشید روتین کار عمیق را طبق برنامه پیش ببرید، آخر روز به عنوان حسن ختام، یک عبارت مثبت به خودتان بگویید. مثلاً بگویید اینم از این، یا آفرین کارت عالی بود.



